نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بازدید امروز : 522
بازدید دیروز : 2787
تعداد نظرات : 3383
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1792
کل بازدیدها : 9525493
خروجی فید امروز : 22
ورودی گوگل امروز : 8
افراد آنلاین :3 نفر

لحظه‌های تکرار یعنی همان وقت‌هایی که توی زندگی همه‌ی آدم‌ها هست. لحظه‌هایی که پر هستند از دیگرانی که هِی می‌آیند و می‌روند و نیامدنشان گاه آن‌قدر طولانی می‌شود که نگرانشان می‌شوی.

مثل آدم‌هایی که نقش چراغ‌های راهنمایی از کار افتاده را بازی می‌کنند و مدام سبز و قرمز می‌شوند و تو، لحظه‌ی عبورت را گم می‌کنی. مثل وقت‌هایی که باید همان‌جایی که هستی بایستی و قدم‌هایت را بِشکَنی و در جیب‌ات بگذاری و فراموش کنی که عبور کردن، بهترین راه است. بعد هم باید همان‌جا بنشینی و با چشمان بسته عبور دیگرانی را انتظار بکشی که شاید صدای قدم‌هایشان ناشناس باشد.

 

انتظارِ کشیدنِ لحظه‌هایی که به ناچار سَرَت را در میان دست‌هایت گم می‌کنی و چقدر دِلَت می‌خواهد فرار کنی اما برای رها بودن خیلی دیر شده. برای بازی کردن نقش‌های متحرک سال‌ها پیش باید اینجا در صف می‌ایستادی تا شاید ته‌مانده‌ی نقش یک سیاهی لشکر سیال به تو می‌رسید.

حالا فقط نقش‌های مُرده و ساکن برایَت مانده‌اند و یک چمدان پر از آه و افسوس.

باید نگاهت را بدُزدی و فقط آدم‌ها را از بوهایشان بشناسی. مثلا آدم‌هایی که بوی دوپونت می‌دهند. آدم‌هایی که بوی گود لایف می‌دهند. آدم‌هایی که بوی لاگوست می‌دهند. آدم‌هایی که بوی دانهیل می‌دهند و یا فرشته ای که بوی دی اند جی می دهد…!

 

تجربه نشان داده شاید بوها ماندگار شوند و سرگردانی‌هایشان یک جایی در میانِ آن جسمِ ضربان‌دار و مُلتهب و قرمز رنگ درون سینه‌ات آرام بگیرد، اما آدم‌ها… آدم‌ها هیچ‌گاه در قاب‌های چوبی و شیشه‌ای و فلزی محصور نمی‌شوند. بالاخره قد می‌کشند و دست و پاهایشان از میان صفحه‌ها بیرون می‌زند. می‌آیند و می‌روند و هیچ هم دل‌تنگِ بودن نمی‌شوند؛ یا همه‌ی خاطرات‌شان را بدون هیچ بازبینی به زور می‌چپانند در کوله‌هایشان و هیچ وقت هم سراغ‌شان نمی‌روند، یا با دقت نگاه‌شان می‌کنند و از میان‌شان بعضی را حتی به اشک و آه انتخاب می‌کنند و با خود می‌برند و گاه به یادشان خاکستری می‌شوند و یا همه‌ی همه‌ی آن‌چه بوده‌اند را رها می‌کنند و … .

 

این ها را به چشم یک داستان تراژیک نگاه‌ نکن. واقعیتی است که مرا زنده می‌دارد. هر چند تلخ و ناگوار اما من زنده‌ام که همین بودن‌های به ظاهر ساده و معمولی را روایت کنم.

 

روایتِ این تلخ‌نوشته‌های گاه و بی‌گاه تاز‌گی ندارد اما من به نوشتن این فکرهای کهنه دل می بندم. به گمانم وقتی تمام شوند که یا جهان به آخر رسیده و یا من و تو برای ادامه‌ی این بازی‌ها به نفس نفس افتاده‌ایم… .

.

منبع:khan.ir/blog/

گردآورنده: سایت کرکان بندرانزلی

بازدید:1,507بار , ارسال شده در : ۱۸ام خرداد, ۱۳۹۱; ساعت : ۵:۴۸ ب.ظ
تعداد نظرات : ۰
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
  • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
  • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
  • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



جستجو
مدیریت
سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
www.kargan.ir
نیز در دسترس می باشد.
مرحوم تقی کرکانی خان قدیم کرکان

روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

شبکه های اجتماعی کرکان

شماره تلفن تلگرام :0016624759892
تبلیغات
HTML
محبوب ترین مطالب
آرشیو ماهانه

برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید