نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۱۳ آذر ۱۳۹۵
بازدید امروز : 913
بازدید دیروز : 2279
تعداد نظرات : 3276
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1740
کل بازدیدها : 8419002
خروجی فید امروز : 23
ورودی گوگل امروز : 58
افراد آنلاین :10 نفر

 

همیشه در یک زمانهائی آنهایی که باید باشند نیستند و این درد آنچنان آزاردهنده است که یک وقتهائی هاج و واج به دنبال پیدا کردن دلیلش هستم ،هرچند مطمئنم دلایلش کاملاً مستدل و با صلاحدید خداوند بزرگ بوده است.

سالهای زیادی است که در طول زندگی مشترک ظهرهای جمعه نهارمان کباب تاوه با ماهی دودی است.و در یکی از این جمعه ها یکی از پسرها در حال آماده کردن سفره بود (جمع کردن سفره را هم آن یکی انجام می داد واین یک قانون نانوشته است در خانه مان)که یکهو صدای زنگ تلفن نگاهها را متوجه خودش کرد عینهو فیلمهای تلویزیونی. اگر دقت کرده باشید ناخودآگاه انسان در یک مواقعی زمان بی موقع و نشان خبر بد را از صدای زنگ تلفن و شروع حرف طرف مقابل می تواند متوجه و آماده شنیدن خبر ناگوار باشد.زری بود خواهر همسرم گفت مامان حالش بد شده فوراًبیائید سریع در حال آماده شدن شدیم و در همان موقع به پسرها گفتیم نهارشان را بخورند تا ما برویم ببینیم چه اتفاقی افتاده.

با هیلی (هیلمن) رفتیم ،حدود هفت ماهی بود که خریده بودیم و خیلی زود باهاش خودمانی شده بودیم و به اش می گفتیم هیلی. محمد درب پارکینگ را باز کرد و با ته ماشین وارد پارکینگ شدم و از بس استرس و عجله داشتم یکی دو جاش را به درب مالیدم ،به اورژانس زنگ زده بودند،هنوز نیامده بود مجتمع آسانسور نداشت محمد کولش کرد آورد پائین.از بیرون امده بود و وقتی رسیده بود بالا گوشه دیوار اپن آشپزخانه نشسته بود و بعد سرش به یک طرف خم شده بود سکته مغزی.داشتیم روی صنلی عقب می گذاشتیم که صدای آژیر اورژانس را شنیدیم محمد دوید طرف بیرون تا راهنمائیشان کند.معاینه کردند و گفتند باید ببریم بیمارستان.در بیمارستان یکی از نفرات اورژانس صدایم کرد گفت شما دامادش هستید گفتم بله گفت به احتمال زیاد برنخواهد گشت آماده باش و آماده شان کن.گیج بودم برایم باور نکردنی بود خاله توران حدود دوماه پیش و حالا هم این.چه سال سختی بود نگران مشگل قلبی ام که فروردین متوجه شده بودم بود و می گفت خیلی نگران است.کرج نتوانستند کاری بکنند با هماهنگی هائی که خواهرم کرد انتقالش دادیم بیمارستان خانواده در تهران که آخرین فرزندش را در آنجا به دنیا آورده بود و دو روز بعد همه چیز تمام شد و خیلی زود شد آن چیزی که نباید در آن زمان می شد.

همیشه همینطور است و قبل از اینکه فکرش را بکنی اتفاق می افتد.

.
ارسالی : آقای رحیم احمدجوی کپورچالی
ایمیل نویسنده : rak40ea@yahoo.com
منبع: سایت کرکان بندرانزلی (www.karkan.ir)

بازدید:1,674بار , ارسال شده در : ۲۰ام آذر, ۱۳۹۱; ساعت : ۳:۱۲ ب.ظ
تعداد نظرات : ۲
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • فاطمه مومنی گفته: ۱۵:۴۸ - ۱۳۹۱/۰۹/۲۱

    حرفهای ما هنوز ناتمام…
    تانگاه میکنی وقت رفتن است،بازهم همان حکایت همیشگی!
    پیش ازآنکه باخبرشوی!
    لحظه عزیمت تو ناگریز میشود آی…
    ای دریغ وحسرت همیشگی!
    ناگهان چقدرزوددیرمیشود!
    خدارحمتش کنه هم مادر همسرتان وهم خاله پوران وتمامی رفتگان را.

  • سمانه مظلومی گفته: ۲۱:۰۵ - ۱۳۹۱/۰۹/۲۱

    احساس خوبی دارم.چیزی شبیه حس پیروزی ملوان…….وقتی دیدم که اینجا اسم روستاهای شهرمون هست .
    من دارم به این روستاها خدمت میکنم و احساس افتخار میکنم.
    زنده باد انزلی با همه روستاهاش و آدمهایه باحالش و البته اداره آب روستائیش

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید