نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۱ مهر ۱۳۹۶
بازدید امروز : 1010
بازدید دیروز : 4036
تعداد نظرات : 3385
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1792
کل بازدیدها : 9534938
خروجی فید امروز : 23
ورودی گوگل امروز : 7
افراد آنلاین :18 نفر

ارسالی از : آقای  رحیم احمدجوی کپورچالی

دلهره داشت،باران ریز دست بردار نبود و بچه ها در حیاط به دنبال همدیگر می دویدند .دیروز خانم معلم نیامده بود و خانم مدیر به جای او درس داده بود و مشقها را خط زده بود وباقی ساعت را هم بازی کرده بودند.

دیروز محمد آمد در خانه و گفت بیا مشق هایمان را بنویسیم هر روز باهم درس می خواندند اما او گفت من مشق هایم را نوشته ام.محمد تعجب کرد و گفت تو نوشته ای ؟ به این زودی؟اره تند تند نوشتم.تند تند تف به پاک کن زده بود و خط های کشیده شده روی مشق را پاک کرده بود.

اصلا فکرش را نمی کرد که جای پاک کن که خودکار را به زور پاک کرده باقی مانده است.

زنگ کلاس را زدندو بعد از چند دقیقه خانم معلم آمد. مبصر برپاداد.یک طرف دخترها نشسته بودند و طرف دیگر پسرها،معلم گفت بچه های عزیز دفترهای مشق روی میز ،دستهایش لرزید دفتر را روی میز گذاشت  محمد یک طرفش وساجدین طرف دیگرش بودند.محمد کله را سر داد روی دفتر مشق اش ،یک جوری نگاه می کرد.

میز اول بودند این سه نفر تا پایان سوم راهنمائی با هم بودند و اغلب هم در یک میز و از دبیرستان هر کدام به سمتی رفتند.

همینکه معلم به میز آنها نزدیک شد و دفتر مشق اش را دید گفت این چیه؟چرا خط خورده و کثیف و بعضی جاها سوراخ است گفت نمی دانم خانم،بلندش کرد و برد پیش تخته سیاه ،محمد هاج و واج نگاهش می کرد.

خانم معلم مهر نوش راصدا کرد و چوب راداد دستش و گفت دو دست و یک پایش را بالا بگیرد و به مهرنوش گفت هرکدام پائین آمد بزنش.

ظهرکه زنگ خوردمعلم به او گفت تو بمان بقیه بروند و گفت من توی دفتر نشسته ام و تو هم در کلاس می مانی و مشقهای دیروز و امروزت را می نویسی و وقتی تمام شدبیا دفتر تا ببینم.

اشکهایش سرریز شده بود و فرت فرت دماغش امانش را بریده بود.

محمد رفته بود در خانه شان تا مشتلق بگیرد به مادرش ماجرا را تمام و کمال تعریف کرد وگفت رحیم الان در مدرسه است و تنبیه شده .

وقتی مشقها تمام شد برد دفتر،معلم نزدیک چراغ علاءالدین نشسته بود وخودرا گرم می کرد،مشقهایش را دید و بعد پیشانی اش را بوسید.

وقتی زیر باران به طرف خانه می رفت لبخند کمرنگی روی لبهایش بود.

بعدها که یاد آن روز می افتاد خوشحال بود که این در سال اول دبستان برایش افتاده.

ارسالی : آقای رحیم احمدجوی کپورچالی

ایمیل نویسنده : rak40ea@yahoo.com

منبع: سایت کرکان بندرانزلی (www.karkan.ir)

بازدید:2,722بار , ارسال شده در : ۲۱ام شهریور, ۱۳۹۰; ساعت : ۱۱:۰۸ ق.ظ
تعداد نظرات : ۲
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • سليمي گفته: ۲۱:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۲

    سلام
    خوشحالم كه هستيد وقلم ميزنيد.بايه پست تازه بگذار تا كه گريه كنم …..باز هم از غمنامه روستاهاي محروم مان باشماهستم
    خوشحال ميشم زيارت تان كنم
    شادي دائم شماآرزوي قلبي من است
    دوست كوچك شما سليمي [گل]

  • احمدجو گفته: ۰۶:۱۰ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۴

    سلام آقای سلیمی لطفا با ایمیل من تماس بگیریدrak40ea@yahoo.com

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.
    مرحوم تقی کرکانی خان قدیم کرکان

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان

    شماره تلفن تلگرام :0016624759892
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید