نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۷ تیر ۱۳۹۶
بازدید امروز : 3988
بازدید دیروز : 5387
تعداد نظرات : 3344
تعداد مطالب امروز :1 عدد
تعداد مطالب : 1774
کل بازدیدها : 9171132
خروجی فید امروز : 51
ورودی گوگل امروز : 39
افراد آنلاین :9 نفر

 

نوشته: ر. اشکوری

بد جوری دارند ما را مجازات می کنند, صحبت تنها سر ريختن بمب هايشان, يا طولانی تر کردن صف های نان, شير يا گوشت نيست. می خواهند “ما” را, يعنی هويت ايرانی را از ما بگيرند. می خواهند با دزديدن هويت ملی فرهنگ سازان و فرهنگ ورزانی که به وجودشان به عنوان ايرانی افتخار می کنيم , همچنين با دزديدن نامها و نشانه هايی که يادآور “ما” بودن مان از گذشته های دور ميباشند, اعتماد به نفس جمعی وملی را از ما بگيرند. می دانند که گروه , جمع يا ملتی اگر از بستگی ها و دلبستگيهای مشترک , فرهنگ و ارزشهای مشترک, تاريخ و دستآوردهای مشترک محروم باشد, حتما از اميدها و آرمانها ی مشترک جمعی , گروهی و يا ملی نيز بی بهره خواهد بود و انگيزه ای برای دفاع از خود به عنوان ملت نخواهد داشت. می بينيم که چگونه ابن سينا, رازی , خيام و شهرزاد قصه گوی عرب می شوند و مولوی و نظامی و بابک خرم دين ترک, خوزستان به عربستان و خليج فارس به خليج عربی تغيير نام می دهند. خروار خروار از دفينه های ماندگار از نياکان ما روزانه راهی موزه ها و يا کلکسيون های آمريکا , اروپا و اسرائيل می گردند. سالانه چندين کنفرانس و سمينار فرهنگی و پژوهشی درباره مولوی, خيام, ابن سينا و هزار و يک شب و ديگر دستاوردهای فرهنگی, ادبی و علمی ايران در آمريکا و اروپا تشکيل می گردد بدون آنکه حتی از يک ايرانی برای شرکت در آنها دعوت به عمل آورند. در فيلم هايشان اگر نامی از ايران برده شود حتما برای توهين کردن به ما, منظورم از “ما” ملت ايران است نه دولت, بوده و وحشی و بی فرهنگ مان معرفی می کنند. رياکارانه خود را دوست ملت ايران و با بی شرمی طرفدار استقرار دمکراسی در ايران معرفی ميکنند, ولی پا به پای نهادهای دولتی مان که روز به روز بر محدوديتهای استفاده از اينترنت می افزايند, آنها هم ما را محدود می کنند. ايرانيها عليرغم تمام فشارها و محدويت های داخلی از بزرگترين استفاده کنندگان استفاده از اين وسيله اطلاعاتی در مقايسه با ديگر کشورهای موسوم به جهان سوم می باشند. اما می بينيم که مثلا کشورهايی چون مصر, امارات و اردن و امثالهم در جستجوگرهايی چون گوگل بخش ويژه خود را دارند ولی ما را از آن محروم ميکنند. قسم روباه را باور کنيم يا دم خروس را؟
در زير فشار منگنه های غريبه و “خودی” به عنوان يک فرد ايرانی خيلی تنهاييم, فقط با گرامی داشت و حفظ هرآنچه را که موجب همبستگی و تحکيم “ما” بودنمان می شود, حتی اگر آن چيز نام و نشانی بيش نباشد, می توانيم به مثابه يک ملت رفتار کرده و با خرد ملی خود را از قيد فشار منگنه ها رها سازيم . آنوقت شايد با اتکا به نفس بتوانيم خطاب به دشمنانمان بگوييم: بيهوده تلاش نکنيد ما را بترسانيد, ما نمی ترسيم. ميدانيم که قدرت ارتش هايتان بسيار بيشتر از ارتش اسکندر است , ميدانيم که سپاهيان شما در توحش و تعصب و ددمنشی دست کمی از سپاهيان عرب و ترک و مغول ندارند. اما آيا ميدانيد که ما عليرغم همه ددمنشيها و تاراجگريهای ارتشهای اسکندر و اعراب و ترکان و مغولان ما مانديم ؟. نه تهاجمات وحشيانه بيگانگان و نه بيش از دو هزار سال پيگرد , زندان, شکنجه و اعدام توسط خودکامگان وطنی, از پس بودن ما برآمدند. گرچه هزاران هزار از ما قربانی شديم, اما مانديم و خواهيم ماند.

قصدم اين بود که درباره ريشه و معنای نام های شهرها, رودها, کوهها… و خلاصه وجه تسميه اماکن گيلان مطلب کاملی تهيه کرده تا با درج آن در سایت کرکان بندرانزلی در اختيار هم ميهنان مان قرار گيرد. اما همانطور که ملاحظه می کنيد نام بسياری از اماکن در ليست زير وجود ندارد. علت اش نبود منابع و ماخذ معتبر و يا بی اطلاعی من از وجود آنها می باشد. از همه گیلانیهای  عزيز می خواهم که اگر اطلاعاتی درباره نام شهر و يا ديگر اماکن گیلان دارند برای تصحيح و تکميل اين ليست آن را از طريق پست الکترونيکی   يا پر کردن فرم تماس با ما که  پايين  همین مطلب  میباشدارسال نمایند. 
گيلان
کادوسيان يا کاسپيان نام مردمان بومی بود که در گيلان امروز و بخش هايی از مازندران ميزيستند. ديگر اقوام, مثل آشوريها, يونانيها و مادها آنها را به نامهای کادوسيان, آمردان و گلان(گيلان) می ناميدند. همانطور که مثلا آلمانی ها به نامهای ژرمن, دويچ, توسک و آلمانی ناميده می شوند. به روايتی کادوسيان خود شامل سه قبيله خويشاوند: کادوسيان, آمردان و گلان بودند. باری نام سرزمين گيلان ماخوذ از نام قوم باستانی ساکن ساحل جنوبی دريای مازندران يعنی کادوسيان و يا گلان می باشد

دريای مازندران, کاسپين, خزر
همه جای دنيا و از جمله بيشتر کشورهای ساحلی اين درياچه زيبا , آن را به نام ايرانی کاسپين که بر گرفته از نام قوم ايرانی کاسپيان که در شمال ايران می زيستند می نامند, الا خودمان. روان شاد کريم کشاورز می نويسد: دريای خزر در دورانهای گوناگون به اسامی کرانه نشينان آن و يا اقوام و قبايلی که گهگاه در مجاورت آن مسکن گزيده بودند ناميده می شده و تمام يا بخشی از آن به نامی موسوم بوده, مانند: دريای خزران, دريای کاسپيان, دريای هيرکانيه(گرگان), دريای جرجان, دريای گيلان(يا بحرالجيل), دريای ديلم, دريای طبرستان, دريای مازندران. ياقوت حموی می گويد که ارسطو اين دريا را هيرکانيه ناميده. اعراب نخست اين دريا را بحر جرجان و سپس بحر خزر ناميدند. بطلميوس آن را دريای هيرکانيه می خواند. ابن خلدون آن را بحر طبرستان می نامد

آستارا
در گذشته چون در منطقه آستار مردابها و باتلاقهای زيادی بود کاروانهايی که از آنجا می گذشتند بسيار آهسته و با احتياط بايد از آن منطقه می گذشتند, و آن منطقه را آسته رو يا آهسته رو می خواندند, که کم کم به آستارا تبديل شد

انزلی
چند روايت درباره نام انزلی:1: انزلی برگرفته از کلمه انزليج يعنی اسکله ی پهلو گرفتن کشتی ها.2: برگرفته از نام قوم انزان که در گذشته در ساحل دريای مازندران می زيستند. 3: انزل و يا انگر که معنی لنگر می دهد. 4: چون کادوسيان, يعنی ساکنان بومی گيلان با پارسيان متحد شدند, به اين مناسبت اين محل را انشان يا انزان که خاستگاه پارسيان بود ناميدند. سال 1314 نام شهر را به پهلوی تغيير دادند و در سال 1357 دوباره به انزلی تغيير يافت

رشت
نام قديم رشت دارالمرز بود. نميدانم از کی به رشت تغيير يافت. روايتی است که چون اين شهر يکی از مراکز بزرگ ابريشم ريسی بود نام رشت که مشتق از ريسيدن و رشتن است روی آن گذاشته شد. به روايتی ديگر کلمه رشت از دوبخش “رش” يا وارش که به معنی باران ريز است و پسوند “ت” که تداوم را ميرساند تشکيل شده است، و مجموع آن می شود شهر باران های هميشگی. به عقيده دهخدا کلمه رشت به حساب ابجد سال 900 هجری می شود و چون شهر در اين سال ساخته شده است آنرا رشت ناميدند
*****
آقای جواد مفرد کهلان لطف کرده و يادداشتی در رابطه با ريشه نام رشت برايمان فرستادند. با سپاس از ايشان:
با درود
اين ماهی را تازه از آب گرفتم.گرچه ديگران نيم جانش کرده بودند. يعنی نتوانسته بودند از آب بيرون بکشند.
خوش باشيد
جواد مفرد کهلان

رشت: ابتدا قصبه ای بود كه در ميان دو رودخانه گوهررود و سياهرود قرار داشت و از اين جهت نيز قدمت ديرينه دارد. ولی از جهت سابقه شهري، اولين بار نويسنده حدود العالم و سپس حمدالله مستوفي، در قرن هشتم هجري، از اين شهر نام برده است. نام قديمی رشت دارالمرز يا دارالامان بوده كه قبل از اين دو، به آن بيه يا بيه پس می گفته اند. بيه در لغت نامه ها، رود و يا مصب بين دو رودخانه معنی شده است چون در لغت اوستا و پارسی بی-آوه به معنی منسوب به دو آب است.چنين به نظر می رسد كه دليل اين نامگذاري، قرار گرفتن آن در ميان دو رودخانه است كه به مثابه حفاظ و ديوار شهر محسوب می گرديد. بنابراين نام بيه پس (بی-آو-پاس) به معنی محل پاسداری شده توسط دو رودخانه است. بنابراين اگر خود نام رشت را هم در رابطه با همين ويژگی اين شهر معنی نمائيم راهی منطقی پيموده ايم: برای اين امر لازم می آيد که تصور نمائيم در اساس جزء بيه (منسوب به دو) به همراه نام رشت در اول آن به کار می رفته است يعنی در اصل اسم شهررشت، در آغاز بی- آو “را-ايشت” (يعنی ناحيه حفاظت شده در ميان دو رود) بوده است که جزء اوستايی دوم آن يعنی را-ايشت (جايگاه پاسداری شده)علی القاعده در اثر تکرار تلفظ در طی قرون و اعصار تلخيص يافته و تبديل به رشت شده است. در عهد مسلمين شهری به نام رشت در کنار جيحون در سمت شمال خراسان وجود داشته است که به احتمال زياد مفهوم آن هم شهر پاسداری شده بوده است.

رودسر

رودسر از شهرهای باستانی ايران است و در دوران باستان کوتم ناميده می شد. اعراب آنرا هوسم می ناميدند. حدود پانصد سال پيش نام شهر به رودسر(کنار رود) تغيير يافت

صومعه سرا
اسم اين شهر برگرفته از عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری شيخ عبدالله صومعه ای می دانند که امروزه مزارش در اول جاده صومعه سرا ـ فومن قرار گرفته است. برخی بر اين باورند که چون در گذشته های دور در اين منطقه گلی به نام (صومعه) وجود داشته و اسم آن از آنجا برگرفته شده است. از آنجائيكه در زبان گيلكى صومعه سرا را ” سوماسرا” تلفظ مى كنند،و با توجه به معنى كلمه “سوما” كه زاهد و بى ريا معنى مى دهد،گروهى اين مساله را دليل نامگذارى اين منطقه ميدانند. والبته قرار گرفتن تعداد قابل توجهى امامزاده و مسجد در اين منطقه نيز از نكات قابل اشاره در نامگذارى اين شهرستان مى باشد. (اين مطلب تماما از وبلاگ سوما می باشد )

لاهيجان

لاهيجان: يعنی شهر ابريشم . دکتر بهرام فره وشی استاد زبان های باستانی می نويسد : لاه در پارسی ميانه به ابريشم اطلاق می شده و در برهان قاطع لاه به معنی پارچه ابريشمی سرخ آمده است. لاهيگان که لاهيجان شده يعنی محلی که در آنجا ابريشم به دست می آيد

لنگرود

لنگرود که در قديم بندرگاهی آباد بود و چون در رودخانه اش کشتی ها و قايق ها لنگر می انداختند، نام “لنگر رود” و بعدها لنگرود را به خود گرفت

سماموز يا سما موس

چون سماموز تا چندی پيش بسيار ناشناخته بود , حتی برای اغلب شماليها, و همچنين اطلاعات گاها بسيار غلط درباره آن در سايتهای اينترنتی منتشرشده و می شود لازم است توضيحاتی درباره اين بلند ترين کوه (حدود3650 متر) گيلان بدهم. از نطر موقعيت جغرافيايی سماموز در شرقی ترين قسمت استان گيلان واقع است, و نه استان مازندران, گرچه برای صعود به آن می توان با ماشين از رامسر, غربی ترين شهرستان استان مازندران به جواهرده(جورده) رفته و پس از رسيدن به منطقه زيبای لپاسر و پنج تا هفت ساعت کوهنوردی به سمت غرب به سماموز رفت. در شرق گيلان دو دهستان بسيار بزرگ هست به نام های قاسم آباد و سياهکلرود (با سياهکل لاهيجان اشتباه نشود), که هرکدامشان شامل چندين ده و روستای بزرگ و کوچک هستند. مردمان اين دو دهستان از گذشته های بسيار دور به علت شيوه زندگيشان که ترکيبی از دامداری و کشاورزی است, مجبور بودند برای نگاهداری دامهای خود سه ماه تابستان را تمام خانواده و يا بخشهايی از خانواده درييلاق زندگی کنند. نام ييلاقشان جواهردشت(جوردشت) است. برای رفتن به جواهردشت از قاسم آباد يا سياهکلرود بايد يک روز طی مسافت کرد که حدود شش ساعت آن فقط سربالايی از درون جنگل می باشد , البته اخيرا جاده ماشين رو خطرناکی درست کردند که تاکنون جان چندين نفر را گرفته است. درست جايی که جنگل تمام شده و مراتع آغاز می شوند, به جواهردشت می رسيم. طبيعت به اين زيبايی را در کمتر جايی می توان يافت, از اينجا وقتی هوا صاف است در سمت شمال می توان تمام جنگل و تعدادی از شهرهای شمالی و دورترها دريا را ديد. و اگر آسمان شمال ابری باشد تصوير زيبای ديگری در برابر چشمانمان قرار ميگيرد. تصوير بسيار زيبای ابرهای انبوه و متراکمی که در زير پاهای مان جنگل و شهرها را پوشانده, و چون دريايی می نمايد که که به آدم شوق پريدن از آن بالا و شنا کردن در آن دريای هوس انگيز وابرين می دهد. و اگر به سمت جنوب برگرديم سماموز زيبا و سربلند با آن يخهای هزاران ساله اش را می بينيم.اينجا چشمه هايی که ازدل کوه بيرون ميزنند فراوان است, معروترين شان عبارتند از ميلجاخانی, هال خانی, صقل خانی و شمشير بزا خانی. چنانکه می بينيد نام اغلب چشمه ها به خانی ختم می شود و خانی در زبان پهلوی يعنی چشمه. آب بعضی چشمه ها مثلا ميلجا خانی آنقدر سرد هست که هرگز موفق نشدم انگشتم را بالای يک دقيقه در آب نگه دارم. از جواهر دشت به دو طريق می توان به قله سماموز صعود کرد, يک مسير بسيار طولانی ولی راحت تر, و ديگری مسيری که بيشتر مردم آنرا انتخاب می کنند , کوتاه تر است اما از همان برداشتن اولين قدم تا نوک قله فقط سربالايی می باشد و حدود شش تا نه ساعت طول می کشد. درست در نوک کوه مقبره امامزاده ای هست که به روايتی مقبره شاه يحيي، حاكم تنكابن و برادر سلطان محمد لاهيجانى است که در سال ۸۸۳ هجرى فوت کرد.اگر تابستان باشد سمت های جنوبی و شرقی و غربی قله خشک و پوشيده از سنگهای يخچالی است و در سمت شمالی يخچال معروفش قرار دارد. از آن بالا در سمت شمال می توان جواهردشت و جنگل و مينياتوری از شهرهای شمالی و دريای مازندران را ديد. ودر سمت جنوب, آن دور دورها اشکورات را. يخ چند هزارساله ای که جانب شمالی قله را می پوشاند هرگز کاملا آب نمی شود, حتی در داغ ترين تابستانها , بسيار سخت است و برای برداشتن آن بايد از کارد بزرگ يا سنگهای تيز استفاده کرد. از نزديک که به يخ نگاه ميکنی براثر نشست خاک, رنگ آن اندکی متمايل به سرخی است, قاسم آباديها و سياهکلروديها به اين يخچال می گويند هندانه تابار , هندانه که همان هندوانه است و تابار يعنی يخچال طبيعی, اهالی آنجا معتقدند روزی امامزاده ای يا قديسی پس از رسيدن به قله تشنه اش شد و هندوانه ای را که داشت آنجا خورد و براثر ريختن آب هندوانه روی يخ آنرا قرمز کرده است. در گردنه ها و پای سماموز, در هر چهار جهتش دامدارانی که از دو ده نامبرده می باشند در اقامتگاههای موقتی خود که کولام يا مالنگه ناميده می شود اقامت دارند و نزديکترين کولام ها به قله, داغوله, پشته کوه رزنه بن, دور مالنگه هستند. ساکنين تمام آبادی هايی که بيشترين رفت و آمد را به اين کوه زيبا داشته و دارند تا آنجا که من از کودکی ام بياد دارم و با پرس و جو از بزرگترها, هميشه آنرا سماموز می ناميدند و نه سماموس. در نزديکی قله سماموز قله کوچکتری که حدود دويست متر ارتفاعش کمتر است قرار دارد که محلی ها آن را کوچه سماموز (سماموز کوچک) می نامند. اينکه معنای کلمه سماموز چيست را هنوز دقيقا نميدانم , اما حدسهايی می زنم و تا به تقريبا يقين بدل نشود نمی نويسم. البته موز که بخش دوم نام کوه را تشکيل می دهد در بخشهايی از گيلان و مازندران به معنای کوه می باشد
کسانی که امکان ديدن سماموز از نزديک را ندارند برای ديدن آن از بهترين زاويه می توانند با دو تا سه دقيقه قايق سواری و دور شدن از ساحل در هرنقطه ای بين کلاچای و چابکسر آنرا ببينند.

منبع: سایت شمالیها

بازدید:27,899بار , ارسال شده در : ۱۱ام مهر, ۱۳۸۹; ساعت : ۷:۵۳ ق.ظ
تعداد نظرات : ۱
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • علیرضا حیدری گفته: ۰۳:۳۴ - ۱۳۹۳/۰۶/۱۱

    خیلی هم عالی شیمی دس درد نوکونه

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید