نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
بازدید امروز : 774
بازدید دیروز : 3673
تعداد نظرات : 3364
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1785
کل بازدیدها : 9405633
خروجی فید امروز : 21
ورودی گوگل امروز : 19
افراد آنلاین :5 نفر

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ، از اسلام است و شنبه و يكشنبه و دوشنبه و …;ناميدن روزهاي هفته ، از زمان رواج آن. شنبه واژه‌اي است سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل شَنْبَدْ.

منوچهري دامغاني گويد:

                               به فال نيك به روز مبارك شنيد                             نبيد گير و مده روزگار خويش به بد

در ايران باستان ، سال دوازده ماه بود و ماه سي روز. يك سال 360 روز داشت و هر سال 5 روز و اندي كمتر از يك سال خورشيدي درست. اين پنج روز در پايان سال افزوده مي‌شد و اندي آن پس از گذشتن هر يك صد و بيست سال ، بصورت يك ماه در آخر دوازده ماه سال. يعني پس از هر صد و بيست سال ، يك بار سال سيزده ماه داشت. پنج روز « اندرگاه » يا « وَهيجَك » يا « گاه » خوانده مي شدو بعد در فارسي به « پنجة دزديده » و در عربي به « خمسة مسترقه » معروف شد.

هر ماه ايراني نامي از ايزدان و فرشتگان داشت و هر روز از هر ماه هم نامي ويژه خود. فروردين و ارديبهشت و خرداد و امرداد و … نام ماهها بود. هرمزد و بهمن و ارديبهشت و… به ترتيب نام روزها .روزي كه نام آن با نام ماهش برابر مي افتاد آن روز ، روز جشن بود و شادماني. فروردگان ، ارديبهشتگان ، خردادگان ، تيرگان ، امردادگان ، شهريورگان ، مهرگان ، آبانگان ، آذرجشن ، دي جشن ، بهمنگان و مردگيران يا مژده گيران جشنهاي دوازده‌گانه سال بود از جهت برابر افتادن نام ماه با روز. نوروز ، سده ، جشن نيلوفر ، خرم روز ، آبريزگان و گاهنبارها و … هم جشنهاي ديگري از گاه شماري كهن بود.

به جز فروردگان ـ روز فروردين از ماه فروردين جشن ديگري نيز به  همين نام ، به مدت ده روز از بيست و پنجم اسفند ماه تا پايان پنج روز « اندرگاه» گرفته مي شد. ايرانيان در اين فروردگان جامه‌هاي نو مي پوشيدند و آتش مي افروختند و به دخمه‌هاي مردگان و آتشگاها مي رفتند و خداي بزرگ ، اهورمزدا ، را نيايش مي كردند و مي پنداشتند كه در اين دهه ، فروردها [2] (فروهرهاي) درگذشتگان از آسمان به زمين فرود مي آيند و به خانه‌هاي خود مي روند.

در دوره اسلامي بيشتر جشن‌هاي باستاني ايران فراموش شد و جشنهايي ديگر جاي آنها را گرفت. جشنهايي هم كه از دوره باستان بازماند ، با گرويدن ايرانيان به دين اسلام و دگرگوني ذوق و انديشه ايشان ، آيين آنها كما‌بيش رنگ برگرداند و دگرگرني‌هايي يافت و با آيينهاي غير ايراني آميخت و به صورتي ديگر و گاه زير‌نام‌هايي ديگر آشكار شد.

يكي از اين گونه جشنها ، جشني است كه در شب چهارشنبه آخر سال ، پيش از فرا رسيدن نوروز و بهار ، با مراسمي خاص برگزار مي شود و به نام « شب چهارشنبه سوري » معروف است.

واژه « سور» و « سوري» در ادبيات فارسي به معناي « مهماني » و « جشن » و رنگ « سرخ » و … بكار رفته است. ناصر خسرو مي گويد:

 

         در سور جهان شدم و ليكن                 بس لاغر باز‌گشتم از سور

         زين سور ز من بسي بتر رفت             اسكندر و اردشير و شاپور

         گر تو سوي سور ميروي رو                 روزت خوش‌ باد و سعي مشكور

مسعود سعد مي گويد:

         وقت گل سوري خيز اي نگار                بر گل سوري مي سوري بيار

« سور » در شعر ناصر خسرو ، مهماني و « سوري » در شعر مسعود سعد ، سرخ معني مي دهد.

در گويش امروزي تهران « سور» به معناي « جشن » و « مهماني » بكار مي رود. به معناي جشن در « ختنه سوران » و به معناي مهماني در « سور دادن ». در برخي از گويشهاي ايراني نيز چون كردي ، « سور»  معني سرخ مي دهد.

پس به اعتباري مي‌توان گفت كه چون در شب چهارشنبه آخر سال آتش مي افروزند و با بوته‌هاي آتش زده ، دل تيره و تار شب را روشن و سرخ فام مي كنند ، از اين‌رو آن شب را « سور» ناميده‌اند. يعني شب چهارشنبه سرخگين و آتشين. يا اگر « سور » را به معني جشن بگيريم يعني چهارشنبه‌اي كه با جشن و شادي همراه است.

از دورترين زمان برگزاري اين جشن و چگونگي آيين و شيوة قديمي آن آگاهي بسيار درستي در دست نيست. تنها نوشتة كهني كه از اين جشن به اشاره نام مي برد و پيشينة آن‌را مي نمايد ، كتاب « تاريخ بخارا » است.

اين كتاب آنجا كه سخن از « خانه هاي پادشاهان كه به بخارا بوده » به ميان مي آورد ، اشاره به « شب سوري » مي كند و مي گويد:

«چون امير رشيد ( عبدالملك بن نوح بن نصر احمد بن اسماعيل ساماني ) از ستور بيفتاد و بمرد ، در شب غلامان به سرا اندر آمدند و به غارت مشغول شدند. خاصگان و كنيزان منازعت كردند و سراي را آتش زدند تا همه بسوخت در وي هر چه ظرايف بود از زرينه و سيمينه همه ناچيز شد ، و چنان شد كه از بناها اثري نماند. و چون امير سديد منصور بن نوح به ملك بنشست ، اندر ماه شوال سال به سيصد و پنجاه به جوي موليان ، فرمود آن سرايه ها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضايع شده بود بهتر از آن به حاصل كردند. آنگاه امير سديد به سراي بنشست. هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوري چنانكه عادت قديم است آتشي عظيم افروختند ، پاره اي آتش بجست و سقف سراي در گرفت ، و ديگر باره جمله سراي بسوخت و امير سديد هم در شب به جوي موليان رفت تا هم در آن شب خزينه و دفينه همه را بيرون ببرد »

از نوشتة تاريخ بخارا چنين برمي‌آيد كه در سده چهارم هجري قمري ، در ايران جشني معمول بوده كه « شب سوري » ناميده مي شده و با آتش افروزي و آتش بازي و شادماني همراه بوده است ونيز « از عادات قديم » ايرانيان مي بوده. بنظر مي رسد كه جشني كه هم اكنون در شب آخرين شب چهارشنبه سال به نام « شب چهارشنبه سوري» برپا مي شود دنبالة همان جشني مي باشد كه مؤلف كتاب تاريخ بخارا از آن به « شب سوري » ياد نموده.

علت برگزاري اين جشن در شب چهارشنبه: عربها روز چهارشنبه هر هفته را مانند روز سيزده هر ماه نحس و بد شگون مي دانستند. جاحظ در كتاب « المحاسن و الاضداد » به تنگي و نحسي آن اشاره كرده و مي نويسد: « و الاربعاء يوم ضنك و نحس »  اين اعتقاد عربي در زمان حكومت تازيان در ايران ، در انديشة ايرانيان راه يافت و از آن روزگار تا‌كنون ايرانيان هم مانند عربها چهارشنبه را بدشگون و شوم پنداشته و از آن و بلاهاي آن سخت پرهيخته اند و رو به جشن و شادماني و پايكوبي آورده اند. منوچهري دامغاني مي گويد:

چهارشنبه كه روز بلاست باده بخور               به ساتگين مي خور تا به عافيت گذرد

از اين‌رو مي‌توان دريافت كه ايرانيان نو مسلمان صدر اسلام ، براي اين كه شومي و نحسي چهارشنبه آخر سال را ـ كه از هر چهارشنبه ديگر بد‌شگون‌تر بوده است ـ از خود دور كنند ، شب پيش از آن را جشن مي‌‌گرفتند و آتش مي افروختند و به آيين و رسم‌هاي باستاني و ايراني خود به ترانه‌خواني و پاي‌كوبي و دست افشاني مي پرداختند. شايد هم براي از ميان نرفتن و فراموش نشدن آيين « فروردگان » ( جشن ده روزه پايان سال ) آنرا در چنين شبي با مراسم خاص و زيبايي برگزار مي كردند.

آيين شب چهارشنبه سوري : در اين روزگار آيين شب چهارشنبه سوري در سراسر خاك ايران با شور و شكوهي فراوان و كم و بيش با رسم و شيوه اي خاص و يكسان گرفته مي شود. در اين گفتار جالب‌ترين رسمهاي مخصوص اين شب را كه پاره اي از آنها ديگر ترك يا  فراموش شده ياد خواهيم كرد:

بوته افروزي ـ پيش از پريدن آفتاب از لب بام خانه‌ها ، هر خانواده بوته‌هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده‌اند روي بام يا زمين حياط خانه ، در سه يا پنج يا هفت «گُله» كُپه مي كنند. با پريدن آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان ، زن و مرد و پير و جوان  گرد هم جمع مي آيند و بوته‌‌ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته‌هاي افروخته مي پرند و در هر بار چنين مي خوانند: « زردي من از تو ـ سرخي تو از من ». [4]

بوته ها كه سوخت و خاكستر شد ، زني خاكستر آن را در « خاك انداز » جمع مي‌كند و آنرا از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت مي كوبد. كسي از درون خانه مي پرسد: كيه؟

او مي‌گويد: منم

مي پرسد: از كجا آمده‌اي؟

مي‌گويد: از عروسي

مي پرسد: چي آورده‌اي؟

مي گويد: تندرستي.

در اين هنگام در خانه را به رويش مي گشايند و همراه او تندرستي را براي يك سال به درون خانة خود مي آورند.

فالگوش نشيني ـ آسمان كه تاريك شد و شناسايي مردم دشوار. زنان و دختراني كه آروزي شوهر كردن دارند ، يا آرزوي زيارت و چيزهاي ديگر ، نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر راه و گذر مردم يا سر چهار سو مي ايستند يا مي نشيند و بي آن كه شناخته شوند گوش به سخنان رهگذران مي سپارند.

نيك و بد سخن رهگذران براي فالگوش نشينان فال است. اگر نخستين رهگذراني كه از برابر آنها مي گذرند ، سخنان دلنشين و شاد بگويند، برآمدن حاجت و آرزوي خود را حتم مي دانند. اگر سخنان تلخ و اندوه‌زا بگويند ، رسيدن به مراد و آرزوي خود را ممكن نخواهد دانست.

قاشق زني ـ زنان و دختران آرزومند و حاجت دار ، قاشقي با كاسه اي مسين بر مي‌دارند و شب هنگام در كوچه و « پس كوچه » به راه مي افتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بي سخن ، قاشق را پي در پي بر كاسه مي زنند صاحب خانه كه با چنين رسمي آشناست و مي داند « قاشق زنان » چه مي خواهند ، چيزي در كاسة آنان مي گذارند. اين چيز ممكن است پول باشد يا شيريني و آجيل و برنج و بنشن يا چيزهاي ديگر.

« قاشق زنان» اگر در قاشق‌زني چيزي بدست نياوردند از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد.

بخت گشايي – تهراني‌ها براي گشودن بخت دختران « در خانه مانده » « بخت بسته»، درشب چهارشنبه آخر سال كارهايي مي‌كردند كه سخت به سودمند‌بودن آنها باور داشتند. مثلاً:

_ پس از بوته افروزي ، زني « نيم سوزي » از زير ديگ پلو‌ي شب چهارشنبه برمي‌داشت و با آن در پي دختر « در خانه مانده » مي كرد و او را از خانه بيرون مي راند.

 _  پيش از « آفتاب غروب » زني به دباغخانه مي‌رفت و جامي از آب آن برمي‌داشت و به خانه مي‌برد و آن را در « تنگ غروب » روي سر دختر « ترشيده » مي‌ريخت.

_  زني پيشِ دامنِ پيراهنِ دختر بخت بسته را بر مي چيد و با چاك پايين يقه‌اش با قفلي مي بست. شب هنگام او را به سر چهار راه مي برد و مي ايستادند. دختر خاموش مي ايستاد و زني كه همراه او بود كليد قفل را به يكي از مردان رهگذر – البته بيشتر مردان جوان – مي داد و از او ميخواست تا قفل بستة جامة دختر را باز كند. جوان اگر در خواست زن را مي پذيرفت و قفل جامة دختر را مي گشود ، به عقيده ايشان بخت دختر باز مي شد و بختِ « گشايندة قفل » بسته.

_  تا چندين سال پيش ، زنان سياه بخت و دختران بخت بسته براي سفيد بختي و گشايش بخت خود به ميدان ارك تهران ، كه در آن توپي بنام « توپ مرواريد »گذاشته شده بود، مي رفتند و نيت مي كردند و روي توپ مي نشستند يا از زير لوله آن مي‌گذشتند. گاهي هم زنان حاجتمند براي رسيدن به مراد و برآمدن آرزو ، تكه پارچه اي را به توپ « دخيل » مي بستند. [5]

_ دختر يا زنِ بخت بسته براي گشايش بخت خود ، گوشه‌اي از چادر يا دامن يا پيراهن يا چهار قد خود را گره مي زد و به سر چهارسو يا گذر مي رفت و مي ايستاد و از نخستين رهگذري كه از برابرش مي گذشت ، درخواست مي كرد تا گره جامه‌اش را بگشايد.

_ تنگِ غروب شب چهارشنبه‌سوري دختر يا زنِ كاربسته و « سياه بخت » ، براي خريدن « كُندر» و « وِشا » و اسپند به سه دكان رو به قبله مي رفت. از دكان اول و دوم اين سه چيز را تقاضا مي كرد ولي تا فروشنده سرگرم آماده كردن آنها مي شد ، از دكان بيرون مي رفت و مي گريخت. سرانجام كندر و وشا و اسپند را از دكان سوم مي خريد و به خانه مي‌برد و براي گشودن بخت و كار خود دود مي كرد.

كوزه شكني – تا چندين سال  پيش كه در ميدان ارك تهران نقاره‌خانه‌اي بود ، زنان تهراني به آنجا مي رفتند و كوزة نو و آب نديده‌‌اي را از بالاي سر در نقاره‌خانه به زمين مي افكندند و مي شكاندند. زناني هم كه نمي توانستند به ميدان ارك بروند كوزه را از سر بامِ خانة خود به زمين مي انداختند اين زنان چنين مي‌پنداشتند كه قضا و بلايي را كه در كوزه كرده‌اند با دور انداختن و شكاندن  آن از ميان خواهند برد و براي مدت يك سال قضا و بلا را از خانواده خود دور خواهند كرد.

فال گرفتن با كوزه – زنان و دختران جوان گرد‌هم فراهم مي آمدند و كوزة دهان‌گشادة كوچكي را در ميان خود مي گذاشتند و هر يك چيزي را بنام خود نشان مي گذاشتند و در كوزه مي انداختند. زني هم چند تكه كاغذ « تا شده » را كه به روي هر يك از آنها غزلي از حافظ نوشته شده بود در كوزه مي افكند. آنگاه دختر نابالغي دست در كوزه مي كرد و كاغذي را با يكي از نشانه‌ها بيرون مي آورد. در اين هنگام زني از ميان آنها كاغذ را باز مي‌كرد و غزل آن را مي خواند. معناي اين شعر پاسخ نيت و فال دختر يا زني بود كه نشانه‌اش با كاغذ از كوزه بيرون آمده بود.

باطل كردن سحر و جادو – براي باطل كردن سحر و جادو از خانه و گشايش كار « قلياب »  يا « قلياب سركه » درست مي كردند و آن را در چهار كُنج خانه و اتاق و سر در كوچه مي پاشيدند و مي گفتند:

هر كس كرده جادو عادل – من مي كنم جادو باطل.

پختن آش ابودردا و آش بيمار – خانواده‌هايي  كه بيمار يا حاجتي داشتند براي بر‌آمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي‌كردند و در شب چهارشنبه آخر سال « آش ابودردا » و آش بيمار 13 مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم درميان فقرا پخش مي كردند.

گذراندن كودك نحس از زير نقارخانه  –  براي بريده شدن « غَش » و « ريسه » كودك شير خوار و از ميان بردن « نحسي » اش ، او را به ميدان ارك مي بردند و سه‌بار از زير نقاره‌خانه و لولة توپ مرواريد مي گذراندند. همچنين در كوزه‌اي گندم مي ريختند و آن را بر زمين مي زدند و مي شكاندند تا گندمش روي زمين پخش بشود و پرندگان آن را بخورند.

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري – زناني كه نذر و نيازي كرده بودند در شب چهارشنبة آخر سال ، آجيلي هفت مغز بنام « آجيل چهارشنبه سوري » از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي‌خوردند. [6]

 

 

 – آقاي دكتر محمد مقدم واژه « شنبه » را فارسي و به معناي « نيم شب » دانسته است. براي آگاهي بيشتر نگاه شود به مقالة ايشان تحت عنوان « چهارشنبه سوري » در مجله دانشكدة ادبيات ، شماره  3، سال 5.

 

 – نام هر يك از روزهاي «اندرگاه» به ترتيب چنين است: اَهُنَد ْ، اَشْنَد ْ، اسفندارمذ ، اَخْشَتَرْ ، َوِهشْت و شت. 

 – نام سي روز ماه ايراني به ترتيب چنين است: هرمز ، بهمن ، ارديبهشت ، شهريور ، اسفندارمذ ، خرداد ، امردا د، دي به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تير ، جوش ، دي به مهر، مهر، سروش ، رشن ، فروردين ، بهرام ، رام ، باد ، دي به دين ، دين ،  ارد، اشتاد ، آسمان ، زامياد ، مار اسفند ، انيران.

 – نوزدهمين روز از فروردين ماه .

 – تهرانيها عقيده دارند كه در شبهاي جمعه مردگان آزادند ، و روح هر يك از آنها به خانه هاي خود باز مي گردند. از اين رو در شبهاي جمعه چراغ خانه را زودتر از شبهاي ديگر و پيش از « آفتاب زردي » روشن مي كنند. همچنين درميان روستاييان  و كوه نشينان پاره اي از نقاط مختلف مازندران جشني به نام « بيستِ شش » در شب و روز بيست و ششم « نوروز ماه » ( چهارمين ماه از گاه شماري ويژة مازندراني ها كه به نام « فُرس قديم » خوانده مي شود. ) برگزار مي شود كه بازماندة جشن باستاني « فروردگان » است. از رسمهاي معروف شب بيست و شش يكي « سو» نهادن ( سو: چوبي است كه بر يك سر آن « جُل » آغشته به نفت يا هر مواد سوختني ديگر بسته و افروخته‌اند ) بر سر مزار درگذشتگان و بر سر چشمه‌ها و سقاخانه  و مسجد و تكيه و درگاهِ خانه‌هاست. ديگر پختن شير برنج يا خوراكهاي ديگر و پخش كردن آن درميان مردم براي آمرزش روان مردگان است. از مراسم روز بيست و شش ، رفتن به زيارتگاه و جشن گرفتن و شادي كردن و خيرات براي آمرزش اموات است. براي اطلاع از تقويم مخصوص و جشنهاي باستاني مازندرانيها نگاه كنيد به مقاله اي از اين نويسنده زير عنوان يادداشتي دربارة: « گاه شمار ي و چند جشن در مازندران » مجله پيام نوين شماره 7- سال 1345.

 – اين كتاب را ابوبكر  محمد بن جعفر نرشخي (348-276) در نيمة نخست سده چهارم هجري قمري به زبان عربي و به نام امير حميد ابو محمد نوح بن نصر ساماني (پادشاهي او 343- 331) نوشته است. كتاب نرشخي را يك بار ابو نصر احمد قبادي در آغاز سده ششم هجري با برداشتن پاره اي از مطالب آن و افزودن مطالبي ديگر بر آن به فارسي برگرداند و بار ديگر محمد بن زفر بن عمر اين كتاب برگردانده شده را در سال 574 كوتاه و فشرده كرد و به صورت كتابي در آورد كه اكنون در دست است.

 – تاريخ بخارا ، تصحيح مدرس رضوي ، چاپ تهران ، سال 1317، صفحه 32.

 – المحاسن و الاضداد ، چاپ مصر ، صفحه 277.

 – بعضي از مردم شهرها و دهات ايران جشن چهارشنبه آخر سال را به مختار ثقفي نسبت مي‌دهند و مي‌گويند چون در يك چنين روزي مختار بر دشمنان خاندان حسين بن علي پيروز آمد و همه آنها را كشت و آن را جشن گرفتند و از آن پس مسلمانان ايران همه ساله شب چهارشنبه آخر سال را به بزرگداشت آن روز جشن مي گيرند و شادي مي كنند و آتش مي افروزند.

 – « توپ مرواريد » توپي بود كه در سال 1233 هجري قمري به زمان پادشاهي فتحعليشاه قاجار ، بوسيله « اسماعيل اصفهاني» ساخته شده بود. اين توپ ميان مردم تهران به « توپ نادري » هم مشهور بود.

 – براي درست كردن قلياب يا قلياب سركه ، تكه‌اي از قلياي خشك را در هاون برنجين مي انداختند و هفت دختر نابالغ همسايه را فرامي‌خواندند تا آن را بكوبند و با آب يا سركه بسايند و در هم آميزند . اين هفت دختر در هنگام كوبيدن قلياب دستهاي خود را از ميان دو پا در مي آوردند.

 – « آش ابودردا» را مانند آش رشته مي پختند و تكه‌اي از خمير را به ريخت مرد و زني (يعني ابودردا و زنش) درست  مي كردند و در آش مي انداختند.

 13-« آش بيمار » يا «آش امام زين العابدين » مانند آش هاي معمولي ولي از بار و بنشي كه از قاشق زني به دست آمده ، يا از موادي كه از پول به دست آمده از قاشق زني فراهم شده بود درست مي كردند .

 14- هفت مغز : پسته ، فندق ، بادام ، توت خشك ، خرما ، نخودچي و كشمش.

 

نشریه هنرومردم دوره5،‌ش 53 و 54 ( اسفند 45 و فروردين 46 ): ص2-6

بازدید:28,998بار , ارسال شده در : ۶ام خرداد, ۱۳۸۹; ساعت : ۱۲:۱۳ ب.ظ
تعداد نظرات : ۲
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • حسین سجادی از معاف گفته: ۱۰:۴۵ - ۱۳۹۲/۰۲/۳۱

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما سایت کرکان انزلی.از اینکه درباره آئین کهن ایرانی تحقیق میکنید و اطلاعات خوبی در اختیار ما قرار میدهید بسیار سپاسگذارم .امیدوارم در این موارد بیشتر درسات شما بخوانم .تا از آئین گذشتگانمان بیشتر بدانم. (با سپاس از شما و کسانی که در این سایت زحمات زیادی میکشند)

  • برنامه نویسی اندروید گفته: ۱۱:۱۸ - ۱۳۹۵/۱۲/۲۳

    باسلام
    ممنون از پست خوبتون.

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید