نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۲۰ آذر ۱۳۹۶
بازدید امروز : 5292
بازدید دیروز : 5954
تعداد نظرات : 3401
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1796
کل بازدیدها : 34825
خروجی فید امروز : 29
ورودی گوگل امروز : 22
افراد آنلاین :8 نفر

 

زمزمه جابجایی (قسمت 19)
از اوایل آبان زمزمه جابجایی لشکر ما و تحویل منظقه به لشکر 77خراسان به گوش میرسید. در این مدت اتفاقاتی برای دوستانم افتاد که برخی از آنها به شرح زیر است.
سرباز علی که از دوستان زمان آموزشی من و هوشنگ و اهل شفت بود در دسته شناسایی با ترکش خمپاره به شهادت رسید. هوشنگ هم که با ورود موشک مالیوتکا به ارتش برای آموزش انتخاب شده بود . بعد از گذراندن دوره آموزش و یکی دو شکار موفق تانک اسم و رسمی برای خودش دست و پا کرده بود. متاسفانه هوشنگ هم در یکی از ماموریتها برای شکار تانک دشمن به علت لو رفتن موضع موشک ، مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته بود. اما با توجه به ارتباط دوستی نزدیک بین من و هوشنگ دوستان موضوع را ازمن پنهان کرده بودند و تا چند روز من از موضوع بی اطلاع بودم.
تعدادی از بچه ها مانند احمد رضایی، تقی نظری و گرجی که همگی از منقضی خدمتی های 56 بودند ترخیص و به سلامتی به خانه های خود برگشتند.
در آذر ماه چند دوره به خط روستای زعن مامور شدم . روستای زعن نزدیک کرخه و در انتهای جنگل درختان گز قرار داشت. این خط ویژگی منحصر به فردی داشت. موضوع ما از دو طرف با عراقیها همجوار بود از سمت راست(عرب) درست همانجاییکه الان یادمان شهدای فتح المبین در آن ساخته شده است.( این موضوع برای نگارنده دو سال پیش که به همراه خانواده برای تعطیلات عید نوروز و بازدید از منطقه عملیاتی به آنجا رفته بودم مشخص و با دیدن آن منطقه کلی تجدید خاطره برایم شد و زمانیکه بقایای سنگرها را به بچه هایم نشان میدادم کلی احساس غرور به من دست میداد) و از سمت مقابل (جنوب) که روستای زعن واقع و در اشغال عراقیها قرار داشت. گاه بیگاه سنگرهای ما از دو طرف مورد حمله خمپارهای دشمن قرار میگرفت.
در امتداد خط ما بچه های سپاه شوش مستقر بودند و در این مدت ارتباطات مناسبی با آنها برقرار کردیم . همکاریهای دو جانبه ما بیشتر به نفع ما بود تا آنها، زیرا انها از نظر امکانات لجستیکی و تدارکاتی وضعیت مناسبتری از ما داشتند.به همین علت ما بیشتر طالب همکاری بودیم تا آنها.
از جالبترین و به یاد ماندنی ترین لحظات این دوره آشنایی با روحانی شهید مرادی بود. این بزرگوار که اهل قم بود با واحد تبلیغات سپاه همکاری داشت. اغلب اوقات ایشان را با یک موتور سیکلت هوندا تریل در حال تردد مشاهده میکردیم در حالیکه همیشه به جای کلاه آهنی عمامه سفیدش به سرش بود. و هربار که به ایشان میگفتیم چرا کلاه اهنی استفاده نمیکنی با اشاره به عمامه اش می فرمود: این از صدتا کلاه اهنی محکمتره.
این بزرگوار یکی از کارهای جالبش تهیه تراکت از روایتها، احادیث و همچنین بیانات امام خمینی(ره) و توزیع آنها بین رزمندگان بود. و جالبترش اینکه زیر همه آنها را با عبارت”طلبه شهید مرادی” امضاء میکرد.
یک بار علت کار را از اوسئوال کردم با تبسم گفت: اخوی به معقولات کار نداشته باش!
در عصر یک روز پاییزی آذر ماه که هوا هم خنک تر شده بود در سنگر اجتماعی مشغول استراحت بودم . با صدای فریاد امدادگر، امدادگر یکی از سربازان به خود آمدم. این صدایی بود که غالباً موقع مجروح شدن یک نفر بلند میشد و طبعاً مخاطبش من و دوستانم بودیم . با عجله کیف کمکها را برداشته و به طرف صدا دویدم . صدا از قسمت عقب و داخل شیاری که شیخ احمد در آنجا مستقر بود می آمد. سریعاً به آن طرف دویدم . ولی ازخود می پرسیدم یک ساعت اخیر صدای انفجار خمپاره یا شلیک گلوله ای نیامده است ؟ نکنه شیخ احمد که پیر مرد پا به سنی هم هست حالش بد شده؟ با این سئوالات از پیچ تپه گذشته وارد شیار شدم . اما با تعجب دیدم چند نفر دور یک سرباز جمع شده و موتور حاج آقا مرادی اون گوشه افتاده. نمیدانم چطوری؟ ولی داد زدم. کنار کنار، برین کنار… دور مجروح جمع نشین . ولی با وارد شدن به حلقه بچه ها با کمال تعجب حاج آقا مرادی را دراز کشیده دیدم. در حالیکه مثل همیشه تبسمی بر لب ساکت دراز کشیده بود. کنارش زانو زدم. نبضش را گرفتم. اما انگار سالها از عروجش گذشته بود. بلوز سربازی اش را باز کردم . گلوله که مشخص بود از بالا اصابت کرده درست وسط قفس سینه به شکل عمودی وارد بدنش شده بود. و لباسش را به خون آغشته و مسیر خروجی هم برای گلوله مشاهده نمی شد.
حاضرین در صحنه می گفتند . طبق معمول حاج آقا با موتور از اینجا می گذشت که به یکبار از موتور افتاد و نمی دانیم این گلوله از کجا آمد و درست به قفسه سینه اش اصابت کرد. بعد از این واقعه مدتها نحوه شهادت طلبه شهید مرادی مورد صحبت و بحث ما بود.روحش شادوراهش پررهروباد.
شهادت سرباز سید حسین وکیلی یکی دیگر از همرزمان ما نیز در این برهه اتفاق افتاد . شهید وکیلی اهل زواره اصفهان و از بچه های فوق العاده مذهبی دسته ما بود این بزرگوار چنان مقید به انجام واجبات و ترک محرمات بود که زبانزد عام و خاص بود و بچه های دسته از بزرگ و کوچک برخورد حساب شده ای با او داشتند. برخی از دوستان که عادت داشتند با همه شوخی میکردند هرگز وارد حریم سید نمی شدند. تا اینکه در یکی از شبهای آبان که سید برای آوردن مجروح به خط رفته بود(سید راننده آمبولانس بود) در حال انتقال مجروح به داخل آمبولانس هدف ترکش خمپاره قرار گرفته و به شهادت رسید.
خلاصه جابجایی ما با لشکر 77 خراسان اواسط دیماه که من و هوشنگ به اتفاق به مرخصی رفته و در این مرخصی توفیق زیارت علی ابن موسی امام رضا(ع) برای اولین بار نصیبمان شده بود اتفاق افتاد و در برگشت در ایستگاه اندیمشک به ما گفتند که به جای شوش دانیال باید به منطقه جسر نادری برویم و همانجاییکه خوابهای تازه ای برایمان دیده بودندو زمستان مشقت باری در انتظارمان بود…..
ادامه دارد….

.
نویسنده: نادر وطن خواه تربه بر
ایمیل نویسنده:nader.torbehbar@yahoo.com
وبلاگ نویسنده:torbehbar.blogfa.com
منبع: سایت کرکان بندرانزلی (www.karkan.ir)

بازدید:2,123بار , ارسال شده در : ۷ام آبان, ۱۳۹۱; ساعت : ۶:۲۱ ق.ظ
تعداد نظرات : ۲
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • ابوالقاسم جعفري گفته: ۱۴:۵۱ - ۱۳۹۱/۱۲/۵

    برادررزمنده نادرعزيزسربازدليروطن يادگارهشت سال حماسه ورسادت سلام .خاطرات زيبايت دلهاي زخمي واماندگان ازخيل سرافرازان والسابقون راكمي التيام ميبخشدبقول مقامعظماي ولايت (زنده نگهداشتن يادوخاطره شهدااجري كمترازشهادت ندارد) وشماباقلم زدن دراين عرصه فرهنگي وثبت دلاورمرديهاي جان نثاران دوران هميشه زنده دفاع مقدس انشاءالله كه اجرشهادت رانصيب خويش خواهيدنمود.استفاده زيادكردم اميدوارم دركنف حضرت حجت ازدعاي خيرحضرتش بهرمندشده وازجزاي خيرالهي نيزبرخوردارگشته وعاقبت امورتان ختم به خيرگردد.التماس دعا

    • نادر وطنخواه گفته: ۲۱:۰۶ - ۱۳۹۱/۱۲/۷

      با سلام
      جناب جعفری عزیز
      زیاده حقیر را شرمنده فرمودید. حقیر کجا این تعاریف کجا. من یک سرباز ناچیز بیش نبوده و نیستم و البته مفتخر به سربازی وطن.
      پاینده باشی

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.
    مرحوم تقی کرکانی خان قدیم کرکان

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان

    شماره تلفن تلگرام :0016624759892
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید