نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۳ اسفند ۱۳۹۵
بازدید امروز : 3535
بازدید دیروز : 3675
تعداد نظرات : 3302
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1753
کل بازدیدها : 8684750
خروجی فید امروز : 49
ورودی گوگل امروز : 256
افراد آنلاین :18 نفر
خواجه حسین طوسی ملقّب به خواجه نظام الملک می فرماید: در سال ۴۷۹ هجری قمری وقتی که نوبت پادشاهی ابوالفتح ابن محمد ( ملک شاه سلجوقی ) رسید، بنده و چند وزیر دیگر را فرموند: هریک از شما درباره حکومت و آیین مملکت داری فکر کنید و ببینید چه چیزی دز زمان ما و در […]
اداب سخن گفتن – نباید بسیار سخن گوید و سخن دیگری را با سخن خود قطع نکند و اگر کسی حکایتی روایت کند و او از آن آگاه باشد این مطلب را اظهار نکند تا آن کس سخن خود را باتمام رساند و اگر کسی را غیر از او پرسند جواب نگوید، و اگر از […]
کتاب اخلاق ناصری را خواجه نصرالدین طوسی که در زمان ایلخانان مغول میزیسته و بالغ بر۱۸۵ اثر از او بیادگار مانده است در مدّت اقامت خود در قهستان که بنا به دعوت حاکم آنجا بدان دیار سفر کرده بود و به نام ایشان که ناصرالدین عبدالرحیم ابن ابی منصوربود درسال ۶۳۳ هجری تالیف نموده است. […]
مولانا که از مشاهیر زمان خود بوده و چندین سال به سنّت پدر و جدّش در مدرسه به تدریس فقه و دیگر علوم اسلامی می پرداخت و تعداد طالبان علم او به چهارصد نفر می رسیدند که به محضرش برای استفاده حاضر می شدند، و صیتش را در اطراف جهان منتشر میکردند، مولانا سرگرم تدریس […]
بهتر است بگویم، بچّه های نسل اوّل، بچّه های نسل دوّم، چون عکس العمل بچّه های نسل سوّم و چهارم را در این مورد نمیدانم. ما که بچّه بودیم صبح ها که از محل فروش مرغابی های صید شده عبور میکردیم، می دیدیم چند نفری در حال سربریدن صدها مرغابی و چنگر و خودکای صید […]
حاج آقای موحدی فر زمانی که طلبه بوده و در قم تحصیل میکردند در ماه های محرّم و صفر و ماه مبارک رمضان برای رفتن به منبر و پاسخ سئوالات شرعی مردم به کپورچال میآمدند پدرم به دلیل اعتقادات مذهبی خواهر خانمش را که با ما زندگی میکرد با وجود خواستگارهای متعدد به عقد ایشان […]
لوازم خریداری شده در گنجه نزدیک تخت خواب همه متحدالشکل طبق دستور چیده شد ووسایل نافرم و گران قیمت یا اضافی مثل ریش تراش برقی ادکلن گران قیمت یا کتری برقی ممنوع بود وهرروز گنجه ها با وسایل داخل آن که درش باز بود با تخت خواب آنکادره و دیگر وسایل مورد بازدید افسران دسته […]
بعداز گرفتن دیپلم که منتظر برگزاری کنکوردانشگاه ها بودم در صورت عدم موفقیت باید به خدمت سربازی می رفتم درآنزمان هر دانشگاهی برای خود کنکورجداگانه ای برگزار میکرد روزی پدرم روزنامه ای به منزل آورد که در آن اطلاعیه ای بود مبنی براینکه نیروی هوای ارتش برای تکمیل کادر فنی خود تعدادی دیپلمه با شرایط […]
رضا رفت .حمید هم رفت ، ازدواج کرد و همان شمال ماندگار شدو هوشنگ هم مجبور شد خانه را تحویل بدهد و لوازمی را که داشت بیاورد چاپخانه و همانجا بماند ، هرچند پس از مدتی او هم ازدواج کرد و مدتی بود تا رفت تهران ودر یک چاپخانه بزرگ مشغول کار شد و اوضاعش […]
کلاس پنجم – ششم دبستان بودم یک معلّم مسن برای درس فارسی داشتیم که کتاب فارسی را میخواند و با آب و تاب برایمان تعریف میکرد خدایش بیامرزد، آلان هر وقت می خواهم قیافه شان را تجسّم کنم سیمای مرحوم مهندس بازرگان نظرم مجسّم می شود چون هم سن وسال وهم تیپ ایشان در زمان […]
رحیم گاهاً بعضی شبها یا نهارها می رفتم پیش بچه ها ، بعضی شبها ی تعطیل هم به صورت قاچاقی ویدئو و تلویزیون با چند تا فیلم می گرفتیم و تا صبح می نشستیم فیلم نگاه می کردیم و اتاق هم پر از دود سیگار می شد.غذا هم که اغلب گوشت چرخ کرده بود با […]
رضا ناچار بودم با حمید و هوشنگ طبقه بالای چاپخانه زندگی کنیم، عصرها بعد از تعطیلی تعاونی و بستن صندوق و واریز پولش در صندوق قرض الحسنه ای که در همان خیابان بود باتفاق رحیم به چاپخانه می رفتیم و به صورت کنترات جعبه های کفش چاپ شده مربوط به یک تولیدی کفش را مونتاژ […]
حمید با اتوبوس ساعت ۱۰ شب حرکت کرده بودم و از سه راه آذری با مینی بوس خودم را به اسلام شهر رساندم و صبح کله سحر که هنوز هیچ مغازه ای باز نشده بود رسیدم دم درب چاپخانه.چاپخانه واقع در یک خیابان پت و پهن به نام بیست متری امام خمینی با انواع مغازه […]
رحیم بالاخره سربازی ام تمام شد وصحیح و سالم برگشتم.نمی دانم بایستی خوشحال باشم یا ناراحت . ناراحت که بودم خیلی از هموطنانم کشته شده بودند که در میان آنها دوستان و آشنایانی هم داشتم ، هرچند همه آنهایی که رفتند هموطن بودند و مانده بود هنوز ادامه این کشتن ها با نامردی ، که […]
زمانی که ۶- ۵ ساله بودم کپورچال هم در ماه مبارک رمضان مثل همه جای کشور حال و هوای دیگر داشت از بعد ازظهر بساط زولبیا بامیه فروشی و رشته خوشکار سازی برپا بود و مردم برای خرید این شرینی های مخصوص اقدام می کردند ولی من نمیدانم چرا ۱۲ عدد رشته خشکار را پنجاه […]
تا یک ماه سرشماری بدین منوال گذشت و هر روز تجربه ای تازه می آموختیم، آخر ماه طبق قرار در مکانی جمع شدیم که به وسیله ای ما را به مرکز استان یعنی مشهد ببرند. یک جیپ ارتشی آمد و ۳ نفر از ما را با بار و بندیل و پرونده ها و وسایل خواب […]
نرم افزارهای پیام رسان(لاین، وایبر، واتس آپ…) نویسنده: منیر فحیانی چند روز بیشتر از خرید گوشی موبایل آندرویدی ام نمی گذشت که فرزند یکی از اقوام که در منزل ما مهمان بود، پرسید: لاین داری؟ واتس آپ و وایبر چطور؟ سرم را با اشاره ای که بدتر از جواب نه بود تکان دادم. گفت: بگذار […]
یکسال بود که در روستای هوس شهرستان فریمان مشهد به عنوان سپاه دانش خدمت میکردم. سرشماری آبانماه سال ۱۳۴۵ بود که از طرف آموزش پرورش شهرستان مشهد به ما اعلام کردند اگر مایل باشیم به مدت یک ماه کلاس ها را تعطیل کرده و برای سرشماری در این منطقه همکاری نماییم. در اینصورت علاوه برمبلغ […]
خاطرات زیادی در زندگی انسانها وجود دارند که در پستوهای ذهن گم شده اند که گاهی با یه اتفاق ، کلمه ، عکس ویا چیزهایی کوچک ناگهان به یاد ش می آوری و این خاطره یکی از آنهاست که در ورقهای اتفاقی نوشته هایم که بیش از دو دهه پیش به صورت پیش نویس نوشتهام […]
 بعد از اتمام دوره لیسانس وزارت خانه ای ۱۵ نفر از ما را در رشته های مختلف که خدمت سربازی را قبلاً انجام داده بودیم برای تاسیس یک مرکز آموش تخصّصی از دانشگاه علم و صنعت استخدام کرد به این صورت که پس از برگزاری یک دوره دو ساله آموزش های مختلف زیر نطر کارشناسان […]
مطالبی که من می فرستم خاطرات زندگی ام از 6-5 سالگی تا 60-50 سالگی می باشد و برای تنوع یکی ممکن است مربوط به 5سالگی، یکی 10- 20-30سالگی و یا 40 و50 و60سالگی باشد و زمان آن در خود مطلب ملحوظ است ولی پس از اتمام مطالب میتوان آنها را مرتّب نمود اگر تعدادی از […]
    (این نوشته بر اساس شنیده ای در یکی از قطارهای مترو است که من هرروز در مسیررفت و برگشتم از کرج به تهران به اندازه یک گفتگوی دو دقیقه ای گرفته شده .) استرس همه وجودش را گرفته بود ، برای بار اول بود که می خواست این کار را بکند.به صورت شیفتی […]
  در زمان نوجوانی ما علاوه برفوتبال و شنا در دریا و بازی های محلی که توضیح در باره آنها فرصت دیگری را می طلبد، سرگرمی های فصلی و مناسبتی دیگری نیز در کپورچال وجود داشت که عبارت بودند از: لافند بازی یا همان بند بازی، سینمای آموزشی سیاَر و تعزیه خوانی. در لافند بازی […]
  ادامه دادم و گفتم هر وقت با هم میریم خونه پدر و مادرم ، وقتی برمیگردیم میگی مادرت رفتارش یک جوری بود ، انگاری از اینکه ما اونجائیم ناراحته .تو رو دوست داره و با تو خوبه اما رفتارش با من بده بهت میگم عزیز من ، من وظیفه امه برم بهشون سر بزنم […]
  اردیبهشت بود و نزدیک امتحانات و من کنار مصطفی که مشغول ماهیگیری بود کنار ساحل به این طرف و آن طرف می رفتم.دختری نزدیک شد . مسافر زود رس بود شاید ، پرسید ماهی می گیرید . گفتم دوستم در حال ماهیگیریست و من هم دارم قدم می زنم . شروع کرد به حرف […]
  شرشر عرق می ریختم بدون آنکه در حال انجام کار سختی باشم . هوا به طرز وحشتناکی گرم و شرجی بود، ذل تابستان و وسط گرمای روز و زمانی که پدر و مادر در حال استراحت و خواب بعداظهر بودند به دنبال جیر جیرک ها زیر درختان به و ازگیل ژاپنی و انجیر با […]
  وقتی سیکل اول دبیرستان را درکپورچال تمام کردم، باید برای ادامه تحصیل به تهران یا رشت یا بندر انزلی ویا به رضوانشهر ( که آنوقت رضوانده میگفتند ) می رفتم چون در کپورجال سیکل دوم نداشتیم. هرکدام از دوستان و همکلاسی ها به تناسب وضع خانوادگی ویا وضع مالی خود برای ادامه تحصیل به […]
  به یاد همه آنهایی که روزی در کنارمان بودند.یادشان گرامی  روی ایوان خانه پدری با پاهای آویزون نشسته بودم و دو کف دستم تکیه گاهم بود و پاهایم جلو عقب می شدند و صدای شغالها به گوش می رسید که می گفتند فردا آفتاب خواهد بود .هواشناسیشان بهتر از کارشناسان هواشناسیمان بود که می […]
  بعد از گرفتن دیپلم به سپاه دانش رفته و از آنجا پس از دوره آموزشی به روستایی در نزدیکی کارخانه قند فریمان مشهد برای خدمت اعزام شدم در آنجا علاوه برتدریس در کلاس روزانه وشبانه ودروس کشاورزی وورزش، هراتفاقی که در روستا می افتاد به سراغ من می آمدند تا حل و فصل نمایم. […]
  افسوس که نامه جوانی طی شد وان تازه بهار زندگانی طی شد وان مرغ طرب که نام او بود شباب فریاد ندانم کی آمد کی شد سرنویسی زمانی که شش ساله شدم، پدرم از اول تابستان میگفت امسال باید به مدرسه بروی، مادربزرگم یک کیف چرمی قهوه ای رنگ خیلی طریف که میگفت از […]
آرشیو مطالب
گالری تصاویر
جستجو
مدیریت
سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
www.kargan.ir
نیز در دسترس می باشد.

روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

شبکه های اجتماعی کرکان
تبلیغات
HTML
محبوب ترین مطالب
آرشیو ماهانه

برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید