نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۲۰ آذر ۱۳۹۵
بازدید امروز : 68
بازدید دیروز : 3029
تعداد نظرات : 3282
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1742
کل بازدیدها : 8439892
خروجی فید امروز : 10
ورودی گوگل امروز : 45
افراد آنلاین :9 نفر

آقای ولی الله پورقلی کپورچالیحدود سال ۱۳۷۰ در یکی از کانال های تلویزیون ایران سریالی غروب ها بخش میشد بنام اخلاق در خانواده که استاد حاج آقا حسینی میآمدند براساس آموزه های دینی وظایف پدر ومادر نسبت به فرزند و وظایف فرزند نسبت به پدر و مادر را می گفتند و گاهی نمایشی هم در این رابطه اجراء میشد، در آن زمان من برای شرکت در سمیناری به مدت دو هفته به یکی از کشور های اروپایی رفته بودم یکی از کانال های تلویزیونی آنها هم اول شب سریالی نشان میداد در همین مایه ها برای جوان ها و نوجوانها و بالطبع برای خانواده های آنها، که من اغلب شب ها در هتل تماشا میکردم چون نسبت به کانال های دیگر تماشای آن برای ما مناسب تر بود من اسمش را اخلاق در خانواده گذاشته بودم امّا ببینید تفاوت از کجاست تا به کجا، در این سریال خانواده ای را نشان میدادند شامل یک زن و مرد کارمند که تمام روز در اداره بودند و کار میکردند و یک دختر بیست ساله دانشجو داشتند که از وضعش خبر زیادی نداشتند او هم صبح میرفت دانشگاه و شب برمیگشت بعد از مدّتی می بینند رفت و آمدش نامرتّب شده اغلب خسته و کوفته است و وضع لباسهایش هم ناجور است وقتی پرس و جو میکنند متوجّه میشوند که دانشگاه نمیرود، تعیقبش میکنند می بینند درخیابان ها پرسه زده سوار اتومبیل این و آن میشود پدر و مادر چند روزی نوبتی اداره نرفته مواظبش بودند و نصیحتش کردند موثر واقع نشد این خانواده در شهر بزرگی میکردند وضع زندگیشان نسبتاً خوب بود و هیچ چیزی برای دختر کم نمی گذاشتند دختر دوست پسر همکلاسی هم داشت و پدر و مادر میدانستند و با او بیرون میرفت پسر هم این قضیّه را می دانست ولی چون دختر در این کار اصرار داشت پسر نیز طوری تحمّل میکرد، به مادر مرد که در شهر دیگری زندگی میکرد تلفن کرده و از او کمک خواستند مادربزرگ آمد دوسه روزی مواظب نوه بود نصیحتش میکرد غذا برایش درست میکرد و نوازشش میکرد امّا بعد از چند روز دختر بکارش ادامه داد تا اینکه در اطاقی زندانیش کرده فقط موقع غذا خوردن و کارهای ضروری در را برایش باز میکردند که بعد از چند روز دختر اقدام به فرار نمود حالا دیگر گاهی شب ها هم نمیآمد این بار وقتی برگشت با طناب دست و پایش را به تخت بستند و بیشتر مواظبش بودند تا اینکه بعد از دو روز غیبت دوست دختر به دیدنش آمد مادر بزرگ گفت نیستند دختر صدایش را شنید و با صدای بلند گفت مرا به تخت بسته و زندانیم کرده اند دوستش رفت بعد از زمان کوتاهی با ماشین های پلیس و مردان مسلح و آمبولانس با خبرنگارهای فراوان و دوربین های مختلف فیلم برداری سررسیدند از همه جا فیلم برداری کرده مادر بزرگ و دختر را سوار آمبولانس کرده بردند همزمان به ادارات پدر ومادر نیز پلیس یورش برده وآنها را هم دستگیر کردند پس از مصاحبه های فراوان با دختر و دوستش و پدر و مادر و مادر بزرگ و پخش کردنشان ازتلویزیون از آنها التزام گرفتند که کاری به کار دختر نداشته باشند و ایشان آزاد است هرکاری خواست انجام دهد نتیجه اینکه چون دختر به سن قانونی رسیده کسی نباید در کارش مداخله کند.
این بار دختر رفتارش فجیح تر و غیبت هایش طولانی تر شد حتی به چند روز هم کشید تا اینکه غیبش از حدّ گذشت و به چند هفته کشید پدر و مادر ازش دست کشیدند مادر بزرگ گاهی به کلیسا میرفت و در آنجا دوستانی داشت به توصیه آنها عکسش را بزرگ کرده با کمک کشیش ها در خروجی های شهر به اتوبوس ها و کامیون های عبوری دادند تا هرکه اطلاعی از صاحب عکس دارد تلفن کند همانشب از یکی از رستوران های بین راه تلفن کردند که دختری با این مشخصات روزها جلوی رستوران میایستد و سوار کامیون های عبوری میشود مادر بزرگ صبح روز بعد با چند کشیش به آنجا رفتند سراغ دختر را گرفتند گفتند کمتر از یکساعت است که با یک کامیون رفته برای نهار خواهند آمد بعد ازظهر شد ولی از دختر خبری نشد نگران شدند از راننده های کامیون که از آن طرف میآمدند پرس و جو کردند یکیشان گفت وقتی در حال حرکت بوده چند کیلومتر جلوتر دیده که ایشان بایکی دعوا میکند و به سر و کله هم میزنند مادر بزرگ با کشیش ها به آنجا رفته پرسان پرسان به طرف پارک جنگلی هدایت شدند در آنجا پیکر نیمه جان و نیمه عریان دختر را پیدا کردند به پلیس تلفن کردند ماشین پلیس و مردان مسلح با آمبولانس و خبرنگارها با دوربین های مختلف سررسیدند از همه جا و همه چیز عکس و فیلم گرفتند و گزارش مفصلی تهیّه کردند دختر را با مادر بزرگ سوار آمبولاس کرده بردند بعد از چند روز دختر در بیمارستان حالش التیام پیدا کرد و خوب شد دختر را پلیس به منزل آورد خبرنگارها و عکاسها و فیلم بردارها نیز آمدند از پدر و ماد و دختر و مادر بزرگ مصاحبه کردند و در تلویزیون پخش کردند دختر گفت پی به اشتباهش برده و دیگر این کارها را نمیکند و پدر ومادر نیز قبول کردند که اشتباهش را بخشیده و میتواند با آنها دوباره زندگی کند و دوستش نیز گفت که به دوستی اش با او ادامه خواهد داد. و این طور میخواستند به جوانها توضیح دهند که راه خطا رفتن عاقبت خوبی ندارد.
روزهای آخری که میخواستیم آنجا را ترک کنیم مدیر بارزگانی یک شرکت بزرگ که با شرکت ما مراوده داشت برای شام ما را به یک رستوران پارک جنگلی که جلوی آن دریاچه ای بود دعوت کرد یکی از مهندسین شرکت دنبال ما آمده و ما را به آنجا برد یک طرف رستوران ویترین های بزرگی داشت از نوع فتوکرومیک که نور کمتری بداخل هدایت میکرد و ما آنجا نشسته بودیم منظره قشنگی داشت دریاچه از بیرون دیده میشد و تصویر درختان یک طرف جنگل داخل دریاچه پیدا بود و همه جا ساکت بود هوا نزدیک به غروب بود گفتم خیلی زیبا است هنوز آقای مدیرنیامده بود آقای مهندس گفت در این دریاچه مردم لخت شنا میکنند و شما یک ماه دیر آمدید آلان دیگر هوا سرد شده است و من تابستان گذشته چند روزی اینجا بودم با همسر و دختر و پسرم و همگی اینجا شنا کردیم و حمام آفتاب گرفتیم و خیلی شلوغ بود، گفتم بچه هایتان چند ساله هستند؟ گفت پانزده شانزده ساله، با زبان الکن انگلیسی برایش توضیح دادم ما ارزش هایی داریم بنام شرم، حیا، ناموس، غیرت، ما حتی جلوی بچه هایمان پیراهن ما را در نمیآوریم گفت اینطور که تو فکر میکنی من پدر بزرگم این طور فکر میکند حالا دیگر حتّی پدر من نیز این طور فکر نمیکند. داستان تلویزیون را برایش گفتم، گفت من نگاه نمیکنم گفتم این جور خوشگذرانی ها نتیجه اش آنطور میشود ولی ایشان خیلی متجدد بود به آن موضوع خیلی حساس نبود گفت بله بعضی از والدین هستند هنوز کارهای بچه های بزرگ شان را پی گیری میکنند. که چه کار میکنند؟ کجا میروند؟ بچّه که هیجده سالش شد باید برود دنبال کار خودش. جل الخالق!!!

.

نویسنده: آقای ولی الله پورقلی کپورچالی
منبع: سایت کرکان بندرانزلی

بازدید:986بار , ارسال شده در : ۲۲ام خرداد, ۱۳۹۴; ساعت : ۶:۰۰ ق.ظ
تعداد نظرات : ۱۳
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • ولی الله پورقلی گفته: ۰۸:۴۵ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۲

    مدیر محترم سایت
    سلام جمله اخلاق کپورچالی در دسته بندی ها درست نمی باشد لطفاً تغییر دهید و ضمنا کلمه (در ) را نیز در ابتدای مطلب اضافی آمده است لطفاً حذف فرمایید. متشکرم

    • مدیر سایت گفته: ۰۹:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۲

      ممنون اصلاح شد 🙂

  • ناهید گفته: ۰۹:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۳

    با سلام ،جالب بود،همانطور که فرمودید رها کردن فرزندان در سن ۱۸ سالگی کار درستی نیست زیرا نه تنها آنها از موفقیتهای تحصیلی عقب میمانند بلکه در اثر بی تجربگی ممکن است که به انحراف کشیده شوند و خطرات جانی ومالی انها راتهدید کند. خداوند در قران سن بلوغ فکری راچهل سال دانسته است اگرچه سنین بلوغ جسمی برای دختران وپسران با تفاوتهایی در سنین زیر ۱۸ سال است ! گذشته از اینها در سنین جوانی غرور ،هیجانات ، احساس بزرگی ، استقلال طلبی و…….. از جمله مسائلی است که جوان با آنها روبروست وبا هدایتهای بزرگترها کم کم به تجربه وپختگی خواهند رسید . البته این راهنماییها وهدایتهای بزرگترها باید با احتیاط ، خونسردی ، حفظ استقلال وغرور جوان و بیشتر بطور غیر مستفیم و دورادور باشد . سرزنش ، تحقیر ،نصیحت و درگیر شدن کار را خراب تر میکند. احترام و بزرگنمایی نقاط مثبت جوانان و تحسین ومحبت بی دریغ به آنها از ضروریات است .(ببخشید، از نقطه نظرات روانشناسی مسائل جوانان را عنوان کردم .)

  • ولی الله پورقلی گفته: ۰۹:۰۱ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۴

    ناهید جان سلام
    تو جزو اولین کسانی هستی که همیشه سری به نوشته هایم میزنی و اغلب چیزی هم می نویسی متشکّرم.
    سعدی علیه الرحمه می فرماید “مشک دارد نتواند که کند پنهانش” شما درس روانشناسی خوانده ای وقتی مطلبی پیش آید خود به خود معلومات تراوش می کند و این حس است که آدم بتواند بروی کاغذ که چه عرض کنم بروی صفحه بیآورد از اظهار نظرتان نیز سپاس گزارم.

  • الهام گفته: ۱۵:۱۵ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۵

    سلام
    زمان درگذر است و خیلی نظرات تغییر میکند. این روزها جوانان یا بهتر است بگویم نوجوانان! آزادیهای بیشتری نسبت به زمان خاطره شما که حدودا ۳۰-۳۵ سالی از آن میگذرد دارند. و البته جوانان امروزه بسیار هشیارتر از قبل شده اند لیکن هنوز هم نظارت خانواده ها ( ولو غیرمستقیم) و راهنماییهایشان میتواند بسیار راهگشا کاربردی باشد.
    اگر برنامه های تلویزیونی ما هم به بهانه های مختلف خودسانسوری نکرده و حقایق را اینقدر کلیشه ای مطرح نمیکرد حتما اثرگذاری و مخاطبین بیشتری داشت.

    • ولی الله پورقلی گفته: ۲۳:۵۴ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۶

      الهام عزیز سلام
      از اظهار نظرتان سپاسگزارم
      ضمناً از زمان این دادستان بطوریکه در اولش آمده ۲۴ سال میگذرد

  • مازیار گفته: ۰۰:۰۱ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۸

    با سلام و تشکر از نوشته زیبای شما
    می گویند روزی پیامبر خدا در جمع صحابه نشسته بودند و فرمودند: زمانی بر امت من فرا خواهد رسید که مردان لباس زنان را به تن خواهند کرد و خود را آرایش میکنند، در آن زمان کسی که امر به معروف کند خوار می شود و کسی که مرتکب گناه شود مورد ستایش قرار می گیرد. رشوه خواری و تجاوز به حریم دیگران علنی می گردد و اخلاق در خانواده از بین خواهد رفت. صحابه با تعجب به پیامبر نگاه کرده و می فرمودند مگر چنین چیزی امکان دارد؟

    • ولی الله پورقلی گفته: ۱۲:۱۱ - ۱۳۹۴/۰۳/۳۱

      مازیار جان سلام
      از نوشته هایت متشکّرم

  • خسرو فيضي گفته: ۱۵:۴۹ - ۱۳۹۴/۰۳/۲۸

    با سلام و احترام ، جناب آقای مهندس اغلب خاطرات جنابعالی را مطالعه می کنم بخصوص که قلم توانای شما در
    خلق تصاویر چیزی کمتر از قلم نقاش چین ندارد !! . . . سلیس و روان می نویسید و خواننده را با خود به سال های
    دور . . دور میبرید ! . اما ، آنکس که در چهارشنبه روزی با حوادث تلخ روبرو می شود . از چهارشنبه ها بیزار
    می گردد !! . و آنکس که در چهارشنبه روزی به سعادت می رسد بهترین روز هفته را چهارشنبه می داند !!! .
    جنابعالی در این سفر اروپایی خویش با چهار شنبه روز تلخی روبرو می شوید و متاسفانه از نوشته شما چنین بر
    می آید که { تمام } روزهای { تمام } کشورهای اروپایی همان چهارشنبه روزیست که شما در آن سفر کوتاه
    خویش دیده اید . . . نیک آگاهید در تمام جوامعه بشری خوب و بد وجود دارد ، با یک حساب سر انگشتی متوجه
    می شویم در دولت های دکتر احمدی ن‍ژاد تعداد اختلاس ها و رقم های نجومی آن ، چنان زیاد است که می توان
    گفت در تاریخ ایران زمین بی سابقه بوده است { نقل به مضمون از رسانه های نوشتاری } هرگز نباید فساد
    اقتصادی را جدا از فساد اخلاقی تصور کرد و نمی توان ملاک نجابت را { فقط } در حجاب دانست .
    آیا در ایران همه ی چهارشنبه ها شاهد رنگین کمان زیبایی { پاکی و نجابت } هستیم ؟؟!!! . یا شاهد غروب
    غم انگیز و تلخ فساد انسانیت ؟!! . تصور می کنم جهان را باید آنطور که هست ببینیم . . . و تنها به آنچه هست
    خردمندانه بیاندیشیم . جناب مهندس عرایض بنده بیش از یک نظر به نوشته جنابعالی نیست ، و به نیکی
    واقفم بزرگ خاندان پور قلی همچنین بزرگ و استاد بنده با دیده اغماض به عرایض مکتوب حقیر می نگرید .
    تلخی نوشته ام را احساس می کنم { که ریشه در بی سوادیم دارد } و بدین خاطر از جنابعالی تقاضای
    مورد عفو دارم . در پناه حق باشید ، ارادتمند . خسرو فیضی ۲۸ / ۳ / ۹۴

    • ولی الله پورقلی گفته: ۱۲:۴۴ - ۱۳۹۴/۰۳/۳۱

      جناب آقای فیضی سلام
      میگویند روزی یک خبرنگار خارجی سری به یک قهوه خانه مرکز شهر تهران زده و دیده یک جمعیّت ده نفره در آنجا نشسته اند: چهار نفر سفارش چای دادند
      سه نفر سفارش نوشابه دادند
      دو نفر سفارش قهوه
      یک نفرهم روی میزش چیزی نبود
      رفت و در روزنامه اش نوشت:
      چهل درصد مردم ایران چای می نوشند
      سی درصد نوشابه های مختلف
      بیست درصد قهوه و نسکافه
      و ده درصد موارد مختلف
      ایشان دریک نگاه آمار نوشته بود ولی من آماری برخورد نکرده ام فقط دو نمونه را دیده و شنیده و گزارش کرده ام، نتیجه گیری را هم بعهده شما کاربران عزیز گذاشته ام
      از اینکه لطف کرده و سری به پست من زده اید و مطلبی نوشته اید سپاسگزارم.

  • خسرو فيضي گفته: ۲۱:۲۷ - ۱۳۹۴/۰۴/۳

    سلامی چو بوی خوش آشنایی ، جناب آقای مهندس احمد جو . مدیریت محترم سایت . با سپاسی صمیمانه از
    لطف جنابعالی که اغلب نظرات بنده را تایید فرموده اید . اینک نظری در مورد { یک نظر } دیگر دارم ! نیز نمی دانم
    قوانین سایت این اجازه را به بنده میدهد یا . . . در هر حال اجازه ام دهید تا نظرم را تصویر کرده و با امید به نگاه
    مهربانه جنابعالی . . . . احترام و سپاسم را پذیرا باشید . ارادتمند خسرو فیضی .
    با سلام و احترام . جناب آقای دکتر مازیار پور قلی . استاد محترم دانشگاه . بارها در مهمانی ها استدعایم که بنده را
    جزو دانشجویان خویش دانسته و افتخار شاگردی را از بنده دریغ نفرمایید . اینک اما ، . . . آن شاگرد . . . نه ، یاغی
    نشده و عصیانی در کار نیست !!! . که مایلم بیشتر از جنابعالی بیاموزم . آرزو دارم وجود با برکت استاد آزرده از
    گزند نباشد . نیز اجازه ام دهید علیرغم بضاعت علمی و فصات بیانی و ضعف قلم . مطالبی را عرض نمایم .
    باور دارم در عصر و زمانه ای که دگر اندیشانه در پی یافتن ریشه های « می گویند » « روایت است که . . »
    « گفته اند . . » نقل است که . . و . . و . . هستیم !! . این کلمات معمولا نمی توانند از منبع موثقی گرفته شده
    باشند { البته بجز مواردی موثق هستند } و در حیرتم چگونه استادی چون شما از چنین کلمه ای استفاده می کند .
    آیا بدین طریق پیام آور برترین دین خدا را غیب گو معرفی نکرده ایم ؟!! . اگر این چنین فرمایشی از برگزیده
    آفریدگار جهان هستی باشد ؟ بی شک باید از ، ادیسون ، کخ ، پاستور ، نانتیگل و . . و . . که حق بزرگی بر
    گردن جوامع بشری و پیش رفت دانش داشته اند . نیز یاد می فرموده اند . . نیک واقف هستید که این { روایت ها }
    باعث بوجود آمدن و قد برافراشتن افسانه و خرافه ای چون تشیع صفوی در برابر تشیع علوی شده است . که در
    این مقال بیش از این نمی توان گفت و نوشت . . . . و نهایت در سطر آخر مرقوم داشته اید « . . . صحابه با
    تعجب . . . . . فرمودند ، که تصور می کنم عجله کرده اید و بجای { عرض کردند } چنین نوشته اید .
    سلامتی ، شادابی و موفقیت جنابعلی را از درگاه یگانه قادر مطلق آرزو می کنم . ارادتمند . خسرو فیضی .

  • مازیار گفته: ۱۹:۰۷ - ۱۳۹۴/۰۴/۴

    با عرض سلام و احترام خدمت شاعر توانا، استاد ارجمند جناب آقای فیضی
    ضمن عرض تشکر از توجه جنابعالی به نظر بنده؛ در پاسخ به انتقاد جنابعالی به استحضار میرساند نوشته اینجانب به نقل از منابع معتبر تاریخی زیر در خصوص حدیث مفصلی از حضرت رسول اکرم(ص) در احوال مردم در دوره آخر الزمان می باشد که بسیاری از علما این مطلب را بازگو نموده اند.
    ۱- بحار الانوار ج۵۲ص۲۵۶
    ۲- یوم الاخلاص ج۲ص۸۰۵
    ۳- اصول کافی ص۶۱۴
    ۴- بشار السلام ص۱۳۳
    ۵- اسلام و نیازهای زمان شهید مطهری ج۱ ص۲۴۰
    در رابطه با بخش دوم انتقاد شما (در خصوص “صحابه فرمودند…” ) نظر به اینکه بنده بصورت نقل قول غیر مستقیم این کلمات را از قول صحابه بزرگوار نقل نموده ام لذا برای احترام به ساحت مقدس ایشان از واژه “فرمودند” استفاده کرده ام.
    در ضمن مدیر محترم سایت جناب آقای کرکانی می باشند؛ که در اینجا فرصت را غنیمت شمرده و از تلاش و زحمات ایشان در راه اندازی و به روز رسانی این سایت به نوبه خود تشکر و قدردانی مینمایم.
    در نهایت از دقت و بذل توجه شما بزرگوار کمال تشکر را دارم.

  • خسرو فيضي گفته: ۱۳:۱۱ - ۱۳۹۴/۰۴/۲۴

    با سلام و احترام . جناب آقای کرکانی مدیریت محترم سایت . ضمن سپاسی صمیمانه از ابراز لطف جنابعالی به
    بنده ، اشتباه مرا که استاد مازیار پور قلی یاد آوری کردند به دیده اغماض نگریسته و بنده را عفو می فرمایید .
    استاد ، کاش به همان دقتی که اشتباه مرا متوجه شدید . بقیه مطلب را مطالعه میکردید !!! .
    عزیز گرانقدر سال ها برای مطبوعات نوشته و می نویسم . و فرق { انتقاد } و { نظر } را می دانم . آخر من کجا
    و نقد نوشته شما کجا ؟؟!! . / اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زین / با سلیمان چون برانم من که مورم
    مرکب است !! / عرض کردم « دانشمندان ، پژوهشگران و اساتید در پی یافتن ریشه های این { می گویند ها }
    و { روایت ها } و احادیث } هستند چون باور دارند جهان را آنطور که هست باید دید و به آنچه هست خردمندانه
    اندیشید » و در پرانتزی یاد آوری کردم که « البته بجز مواردی که موثق هستند » پس اولین نوشته نظر اساتید
    و در پرانتز . بستن راه هر گونه اعتراض !!!! . / این کجایش انتقاد است ؟؟؟!!! . / که مرقوم داشته اید « در رابطه
    با بخش دوم انتقاد شما !!!!!!! » شخص علامه در مقدمه بحارالانوار می نویسد « من هر چه روایت و احادیث
    خوانده و شنیده ام . . برای این که چیزی را جا نیاخته باشم همه را می نویسم و نمی دانم کدام یک حقیقت دارد
    کدام ساخته ذهن دیگران !!! . در همین کتاب معتبر . . . می خوانیم . هر که خربزه زیاد بخورد به بهشت می
    رود !!! . و یا . . هر کسی مهر امام علی را در دل داشته باشد آتش دوزخ او را نمی سوزاند !!! . و مثلا . .
    رحیمی ها . . بابک زنجانی ها . . مرتضوی ها . . جزایری ها . . . و نزول خواران که به پیرزنی رحم نمی کنند
    چون مهر مولایمان را در سینه دارند به جهنم نمی روند !!!!!!! نیز سرمایه دارانی که زنان بی سر پرست را
    در زیر زمین های نمناک بکار قالی بافی می گمارند و خود به تجارت قالی مشغول و دریغ که یک قطره لبخند را
    با کودک یتیمی شریک شوند بخاطر علاقه به مولایمان راهی بهشت می شوند !!!!!!!!! .
    و در رابطه با بخش دوم . . . استاد . راوی و مترجم بیش از هر چیز باید امانت دار باشند هرگز مترجمی بدلخواه
    نمی تواند کلمه ای را از کتاب در حال ترجمه کم و یا به آن اضافه کند . و راوی هم همینطور باید فقط روایت
    کننده باشد . لطفا دقت کنید از ازل تا بحال و تا ابد روایت کننده ای از رسول اکرم از جانب صحابه نمی گوید
    « فرمودند » زیرا مخاطب برگزیده خدا هستند و هر کس در برابرش باشد راوی از زبان آن شخص سخن می
    گوید پس نمی تواند بگوید . . فرمودند . . به امید خدا در یک مهمانی و زیر نظر ابوی محترم و استاد و بزرگ
    خاندان پورقلی در این مورد بحث جالبی خواهیم داشت به امید آن روز . موفق باشید . ارادتمند فیضی .

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید