نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۱۴ آذر ۱۳۹۵
بازدید امروز : 1575
بازدید دیروز : 2536
تعداد نظرات : 3276
تعداد مطالب امروز :1 عدد
تعداد مطالب : 1741
کل بازدیدها : 8422200
خروجی فید امروز : 31
ورودی گوگل امروز : 74
افراد آنلاین :16 نفر

اولین مدرسه یا دبستان درویزنه

 برای مشاهده عکس در اندازه کامل روی عکس کلیک کنید

درسال های 42الی 45دبستان ویزنه وضع آشفته ای داشت دومغاذه اجاره ای دربازارکه متعلق به مرحوم حاج نورالدین مجیدی ودو نفرمعلم داده بودندکه ازاهالی هشتپر ورضوانشهربودند اکثروقت نمی آمدند وغیبت میکردندوالبته حقوق الکی میگرفتندبدون اینکه کاری بکنند ویا اصلادرمدرسه حاضربشوند،ولی مدرسه تعطیل نبودبچه هاطبق مقررات وباانضباد کامل هرروزصبح به مدرسه بدو ن معلم میرفتند، اداره هم درهشتپر بود واین بعد مسافت 50کیلومتری باعث بود نه مسئولی ازحال مدرسه خبرداشته ونه هم بازرسی به مدرسه بیاید وبازرسی کنند واین کم لطفی همیشه شامل حال ویزنه بود ووضع آشفته ونابسامان مدرسه راببیند،وبچه ها هرروز در مدرسه حاضربودند، یکی ازاهالی بنام قربانعلی درویشی مشهور به قربان ،که آدم مبارز ودلسوزو باسواد ومعتمدمحل بود بااینکه آنموقع درآموزش وپرورش کاره ای نبود (بعدهااستخدام شد) جزیک هم محلی ویک انسان باوجدان ودلسوزهمه روزه بامسئولیت خودش درب مدرسه رابازمیکرد(مدرسه فقط درب معمولی داشت بدون قفل ،باگیره می بستند) ودانش آموزان رادرس می دادنمی گذاشت با خیانتی که معلمها میکردند سرکار نمی آمدند دانش آموزان مدرسه از درس ومشق عقب بمانند،حتی چندروزی درغیاب قربان درویشی دونفر که هردو ازافرادعادی وکم سوادمحل صلاح نیست اسمشان ذکرشودکه دیدندکسی نیست مدرسه رااداره کند به مدرسه می آمدند درکلاس درس دادند،وهدف مردم واولیا فقط بازبودن دبستان وعقب نماندن دانش آموزان بودوحقیقتاًاز اینجورمسائل خوششان نمی آمد،ودانش آموزان دبستان که نادان وخردسال وازطرفی هم مودب بودند وهم انضباد داشتندومجبور بودند حرف والدین خودرا گوش کنند وهرروز به مدرسه بدون معلم بروند (دیگرنمی خواهم بیشتر حاشیه بروم که چه ظلمی میشد وچقدر مسخره آمیز بود دونفربیسواد وآدم عادی به عنوان معلم درمدرسه باشندآنهم یک مدرسه قدیمی ودرس بدهند ووقتی اینها مشغول درس دادن می شدند عده ای دربیرون چه حرف های مسخره آمیز وچه شوخی های بی مزه ای که اصلا درشان اداره فرهنگ ودبستان ودانش آموزان نبود وچقدراداره آموزش وپرورش وقت ضعف داشت ای کاش می شد نوشت ولی درشان من نیست بنویسم، وقتی این مورد بیادم می آیدخیلی ناراحت میشوم ازهمه چیز نفرت پیدا میکنم یعنی چه یعنی ما دانش آموزان آنروزی یا اهالی مظلوم ومحترم آنموقع ویزنه اینقدرمسخره بودیم ومن پیش خودفکرمیکنم که مسخره زمان بودیم مسخره دوران بودیم مسخره زمان بی فرهنگی ودوران ….. ) ،انگار نه انگاراداره ای یا مسئولی درکاراست مدتها این وضع ادامه داشت،بیشترمردم مخصوصاقربانعلی درویشی بسیارمعذب می شدندوقربانعلی درویشی بخاطر حفظ آبروی ویزنه ودبستان عارف ازکاروکاسبی خود دست کشید واین وضیعت راکنترل کرد ونگذاشت دانش آموزان بدون کلاس ومدرسه بمانند وآینده ای مبهم داشته باشند، بیسوادی درکودکان ونوجوانان هم درویزنه شیوع پیداکند.
وضع دبستان عارف ویزنه نیامدن معلم ها وآوارگی دانش آموزان چندماهی همین جورادامه داشت تااینکه خودقربان با وجدان ودلسوزکه از این موضوع معذب بود، مجبور شد موضوع رابحضور رئیس اداره آموزش وپرورش وقت طوالش آقای ملکی که ازدوستانش بود برساند، که پس ازاطلاع یکی از معلمها دوروزبعدش به دبستان آمد وخودرئیس فرهنگ هم همانروز پس از مدتها یاسالها به دبستان آمد ومعلم یا مدیر معلوم نبود چه بود مادانش آموزان راصف کردوبه یکایک ما گفت که از شما سوال کردند که من وآقای فلانی هرروز می آیند بگوئید بلی هرروزدردبستنان حاضرند،درصورتیکه چنین نبود وخودآقای رئیس هم از وضعیت آنها باخبربود، سوالی از دانش آموزان نکرد و رئیس اداره آن معلمهارافوری از ویزنه منتقل ومعلمان دیگری که ازاهالی آستارا بودندبه دبستان عارف داد،که یکی ازمعلم ها بنام مرحوم مسعودسیف اللهیان بود ،نه توبیخی در کاربود ونه تنبیه ای نه گوشزدی نه کسرحقوق، آن معلم ها باافتخاربسیاربه نزدیک ترین مدرسه محل اقامتشان انتقال یافتندوازخداهم همین را می خواستندواینهمه دانش آموزان واولیای آنها عذاب کشیدند.
اصلاٌعده ای عناصردرویزنه بودند که حسادت داشتند ودوست داشتند که اصلا در ویزنه مدرسه نباشد وبچه هادرس نخوانند وبیسوادی دربین مردم باشد ومردم وجوانان چیزی نفهمند وآنها لذت ببرندوتااین مدت هم جز سه یا چهار نفر کسان دیگری نتوانسته بودند به درس خودادامه دهند ویا مدرکی داشته باشندکه آنهم بزوربوده وتاسال 45ویزنه فقط دو نفرکارمندکه معلم بودند تحویل جامعه داده بود.
ساختمان دبستان البته نمی شد ساختمان گفت دو اتاق گلی بی در وپیکر،(که بدرد هیچ کاری نمیخورد اجاره داده بودندوگرنه اجاره نمی دادند)و اجاره ای بود ومالکین زمین دراطراف بازاروداخل محله جهت ساختمان دبستان زمین ندادند که دبستانی بسازندومردم ویزنه هر چقدرتلاش کردند بی نتیجه شد، بناچار دلسوزی قربان درویشی که وجدانش ازاین بابت هم بشدت معذب بود ساختمان دبستان رابازحمت زیاد وحمایت مردم واحترامی که پیش نماینده وقت تالش مرحوم هلاکو رامبدداشت با حمایت ایشان ونفوذی که دراداره جات گیلان وتالش وآموزش وپرورش داشت ناچاربرد درزمینی درروبروی خانه خود درحاج رستم درسمت غربی نهر وشرق جاده اصلی که زمین متعلق به فردی بودازایشان زمین را باحمایت مردم خریداری وساخت درسالهای 42الی 44،فقط زیربنای چهارکلاس راپی ریزی کرده و همانجوربامیدخداماند، مسیرازمحله های ویزنه دوربود ولی علاج نبود(وبعدازچندی طبق معمول ازهمه طرف حتی ازبالامحله های لمیر وخودلمیر ودرزه کری وچوله بیچار و بالامحله های ویزنه به این مدرسه دانش آموز آمد )،ومردم هم ازقربانعلی تبعیت میکردند، دبستان چهارکلاسه دربازاربود وبعددانش آموز زیادشد ودوکلاس در دو طبقه حاج نورالدین ودوکلاس دیگردرشرق جاده آنهم متعلق به حاج نورالدین بودکه اجاره آن ازبابت صدی دو (آنموقع انجمن ده بود که ازمردم مبلغی بنام صدی دو میگرفت)وبعد مختصری نیز اولیای دانش آموزان میدادند. بعدهادبستان کافه قبلی مرحوم بالاخان که آنهم متعلق به مالک دیگری یعنی وراث مرحوم حاج حسام الدین خان مجیدی شدتا جاده تعریض اتوبان وهردومکان زیرجاده قراردارند،بعدازسالها تلاش برای ساختن دبستان عارف درسال 1346 یک اطاق ساختمان جدید دبستان رادرحاج رستم ساختند البته سقف بندی کردند وتعدادی سفال محلی رویش چیدند ونجارمحل هم چندتا میز نیمکت برای مردم درست کرد وپولش را گرفت و کلاس پنجم رادرس دادند که مرحوم اسماعیل مرادزاده ازاهالی آستارامعلم کلاس پنجم بود که هرروزباموتورسیکلت گازی ازآستارا می آمد گه گاهی شبهادرهمان اطاق کلاس می خوابید ولی ریاضی بلد نبود تدریس کند مرحوم بهزاد اسداللهی ازاهالی آستاراکه کلاس سوم وچهارم را درس میداد برای تدریس ریاضی ازمدرسه بازار می آمد مرادزاده بعداز پنج ماه رفت وافلاطون گل محمدی معلم کلاس پنجم شدبالاخره سال تحصیلی آنسال تمام شد وسال بعددیگرکلاس پنجم را ثبت نام نکردند.
(تعدادی معلم هرروزازآستارا باموتورسیکلت گازی این مسیررا دراین جاده غیراسفاته با دست انداززیادوگردخاک فراوان طی میکردند تا حویق ونصرت آبادو….میرفتنددونفرشان به ویزنه می آمد اینها دیگر مشهوراین جاده شده بودند بنده گان خدا بسیارعذاب میکشدند درسرما وگرما ولی چکارمی توانستند بکنند شغل شریف معلمی چنین بود حالاعده ای وجدان خودرا درعذاب میگذاشتند خیانت می کردندآن جای دیگردارد )

نویسنده: محمدهزاری ویزنه
منبع: سایت کرکان بندرانزلی

بازدید:895بار , ارسال شده در : ۲۵ام شهریور, ۱۳۹۳; ساعت : ۶:۰۰ ق.ظ
تعداد نظرات : ۰
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
  • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
  • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
  • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



جستجو
مدیریت
سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
www.kargan.ir
نیز در دسترس می باشد.

روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

شبکه های اجتماعی کرکان
تبلیغات
HTML
محبوب ترین مطالب
آرشیو ماهانه

برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید