نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۲۱ آذر ۱۳۹۵
بازدید امروز : 141
بازدید دیروز : 2302
تعداد نظرات : 3282
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1742
کل بازدیدها : 8442267
خروجی فید امروز : 11
ورودی گوگل امروز : 48
افراد آنلاین :4 نفر

رحیم احمد جوی کپورچالیاز وقتی بچه ها بزرگ شده اند و در گیر درس و کار ، من و همسرم در سال چند باری به مسافرت های دو نفره می رویم تا هم خستگی زندگی یکنواخت را کمتر کنیم و هم نقاط دیدنی ایران را ببینیم.
برنامه ریزی کردم برای 23 اردیبهشت که روز پدر بود و فردایش را هم مرخصی گرفتم تا برویم به مهاباد ، ارومیه ، و تبریز.در هر شهر یک روز و یک شب بمانیم.هتل را هم از سایت هتل یار که همیشه برای راحتی کار و مناسب بودن قیمتها و امکان مقایسه شرایط وقیمتها می توان هتل مناسب بودجه وراحت بودن را انتخاب کرد رزرو کردم.
من شب زود خوابیدم اما همسرم از قرار معلوم نتوانسته بود بیش از 2 ساعت بخوابد. ساعت 5 از کرج راه افتادیم و قرار گذاشتیم صبحانه را پس از تهیه نان در زنجان ، در یک جای مناسب بخوریم.
تا تاکستان راندم و آنجا به همسرم گفتم که رانندگی کند. به خیالم خوابیده و استراحت کرده.مواقعی که او رانندگی می کرد من همیشه حواسم به کیلومتر بود که گاهاً از 120 رد می کرد ومن به او هشدار می دادم.اما این بار من از خستگی خوابم برد .خوابی عمیق که می توانست برای همیشه باشد .اما ما برگشتیم به زندگی .نمی دانم چرا .اما پنداری خداوند یک فرصت دیگری به ما داده تا کار یا کارهای نیمه تماممان را انجام بدهیم.خانمم می گوید که یک ندای درونی به من می گفت بزن کنار اما می گفتم چیزی به زنجان نمانده ، تا آنجا می توانم برانم.اما در کیلومتر 32 قبل از زنجان آن اتفاق افتاد.

 

زندگی دوباره

 

مثل خواب و خیال هست .مثل یک رویا.همسرم هم خوابیده بود و ناگهان با صدای جیغ و داد همسرم و صدای ترمز به آرامی چشمانم را باز کردم و دیدم ماشین در حال پیچ و تاب هست و به گارد ریل وسط خورد و بعد به سمت گارد ریل سمت راست و با سه معلق به پایین سقوط کردیم و همچنان صدای جیغ و داد همسرم بود و من که بهت زده که ایا این ما هستیم که به جای مهاباد در حال پایین رفتن به سمت پایین به صورت غل خوردن هستیم و ماشین روی سقف ماند و همسرم به خاطر ناراحتی قلبیم نگران من بود و با گریه می گفت رحیم تو خوبی ومن نمی دانم چه بودم. گفتم من خوبم و تا آمدم کمر بند ایمنی را باز کردم وتا باقی مانده شیشه بغل را بشکنم و بیایم بیرون یک آقایی گفت صبر کن می کشیمتان بیرون.یک دقیقه نشده بود که ما را از ماشین بیرون کشیدند و ما همچنان مات و مبهوت .من ساق پای چپم زخمی شده بود و سر خانمم کمی زخم که در یک بیمارستان در زنجان کاملاً معاینه شد و بدنش کمی کوفتگی پیدا کرده بود.هرکسی ماشین را می دید می گفت معجزه بوده که شما هیچ چیزیتان نشده است و ما به دنبال این هستیم که برای چه کاری دوباره برگشته ایم به زندگی.یک هشدار شدیداز طرف خداوند مهربان و من به دنبال این دلیل هستم.از نفرات اولیه ای که برای بیرون کشیدن ما از ماشین خودشان را رسانده بودند به همسرم گفت : دخترم شما در حال رانندگی بودید.گفت بعله .گفت ندای درونیت بهت هشدار نداد که بزنی کنار ، دو بار بهت گفت داره خوابت می بره و بزن کنار اما گوش ندادی.شبش به من گفت که چنین چیزی شده و چند بار خواسته ام صدایت کنم اما دیدم در خواب عمیق هستی گفتم خودم را تا زنجان می رسانم.حالا می گوید دیگر به ندای درونم پاسخ مناسب خواهم داد.هنوز گاهی خودم را در ماشین می بینم که در حال غلت زدن هستیم و کابوسش رهایم نمی کند.

 

ارسالی : آقای رحیم احمدجوی کپورچالی
ایمیل نویسنده : rak40ea@yahoo.com
منبع: سایت کرکان بندرانزلی

بازدید:2,523بار , ارسال شده در : ۳ام تیر, ۱۳۹۳; ساعت : ۶:۰۰ ق.ظ
تعداد نظرات : ۱۸
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • رضاطاهری آبکنار گفته: ۱۵:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۴/۳

    جناب احمد جو سلام و دعای سلامتی برای شما و همسر محترمتان،
    خدا را شکر که به خیر گذشت و همانطور که خداوند به شما فرصت زندگی دوباره داده ، انشاءالله در جبران خسارات مالی نیز کمک خواهد کرد.
    تقاضا می کنم خوانندگان محترم را برای یک رانندگی ایمن از بایدها و نبایدهای این تجربه تلخ مطلع فرمایید.
    با تشکر

  • شاهرخ کوچکپور از تبزيز گفته: ۲۳:۲۱ - ۱۳۹۳/۰۴/۳

    اقاي احمد جو سلام خيلي خوشحالم که در حال حاضر شما و همسرتان سلامت هستيد .پس به همين خاطر بود که مدتي از شما در سايت خبري نبود؟بهتره که اون خاطره تلخ رو فراموش کنيد.روزهاي بهتري در پيشه.

  • نادر وطنخواه تربه بر گفته: ۲۳:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۴/۳

    خدا ر ا شکر که جنابعالی و خانواده محترم در صحت و سلامتی هستید. بلا دوره انشاءا…
    همیشه توجه به ندای درونی میتواند انسان را از بلاها و حوادث در پیش محفوظ نگه دارد. اما چه میشود کرد که ما انسانها همیشه چوب کم توجهی خود را میخوریم.
    به هر حال متاسفم که این حادثه برای شما دوست گرامی اتفاق افتاده و خوشحالم که سالم هستید.

  • رحیم احمدجو گفته: ۰۸:۱۱ - ۱۳۹۳/۰۴/۴

    با عرض سلام و ارادت خدمت همه دوستان عزیز
    با تشکر از اظهار همدردی شما.روزی نیست که شاکر خداوند مهربان نباشم بابت این فرصت دوباره برای بازگشت به زندگی و خوشحال از اینکه دوباره می توانم ببینم ، بخوانم و بنویسم و در کنارش از هر لحظه زندگی به خوبی استفاده کنم و همیشه به دنبال و فکر این که پیدا کنم آن هشدار را از طرف خدای بزرگ ، که گاهاً حتی در بعضی از موارد کوچک هم دیده ام نشانه هایی را.در مورد باید و نبایدهای ایمنی همین که بالاخره به مقصد خواهیم رسیدو دیگر حتی اگر 5 کیلومتر مانده به یک شهر هم حتی خواب در حال غلبه بود باید زد کنار و استراحتی کرد.حالا دیگر همه تابلوهای هشداردهنده از طرف پلیس راه یا راهنمایی رانندگی را که می بنم مطمئنم که بر اساس تجاربی اعلام می شود.توجه به آنها بهترین بایدها و نبایدهای یک رانندگی ایمن خواهد بود.

  • رحیم گفته: ۱۵:۱۵ - ۱۳۹۳/۰۴/۴

    آقا رحیم عزیز سلام:
    از یک جهت ناراحتم که آن حادثه تلخ برای شما اتّفاق افتاد و ازجهتی خوشهال که به لطف خداوند منّان بخیر گذشت،برای شما و خانواده محترم آرزوی سلامتی را دارم.و تشکر از دوستان که نکات لازم را یادآور شدند.

  • علی رضا پور قلی کپور چالی گفته: ۲۳:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۴/۴

    با سلام ونهایت احترام قبلا سر کلاس اشنایی با قلم شیوای شما را داشتم بسیار ناراحت شدم از حادثه ای که برای شما بوجود امد من هم از نیروگاه باز نشسته شدم امید وارم شما وخانواده محترمتان سالم برقرار باشید دوست دارم شماره تلفن شما راداشته باشم شماره من ********** (شماره تلفن از طریق مدیر سایت برایشان ارسال گردید)خدا نگهدار علی رضا

  • رحیم احمدجو گفته: ۰۸:۰۳ - ۱۳۹۳/۰۴/۵

    با سلام خدمت آقا رحیم عزیز و ممنون بابت اظهار لطفتان و همیشه روزگار سلامت و شاد باشید.
    و همچنین سلامی گرم خدمت دوست و همکلاسی دوران کودکی و نوجوانی.حتماً با شما تماس خواهم گرفت و هنوز اگر گنجشگ و تیر کمان (رازین سنگ) ببینم امکان ندارد که به یاد شما و سنگ انداختن های دقیقتان برای گنجشگهای طفلکی که رد خور نداشت.یاد آن ایام بخیر

  • فاطمه ساعدی گفته: ۱۲:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۴/۵

    خداروشکر که اتفاق بدی نیفتاد

  • رحیم احمدجو گفته: ۱۲:۳۵ - ۱۳۹۳/۰۴/۵

    با سلام خدمت خدمت خانم ساعدی عزیز
    ممنون از شما.خدا پدرتان را رحمت کند و روحشان شاد واین عمر به چه سرعتی سپری می شود.نزدیک دو سال شد که آن وجود نازنین در بینمان نیست………شادو سلامت باشید

  • ولی الله پورقلی گفته: ۱۲:۵۵ - ۱۳۹۳/۰۴/۷

    آقای احمد جوی عزیز
    سلام من هم مسافرت بودم و قضیه شما را دوستان تلفنی به من اطلاع دادند امروز که رسیدم مطالب شما را خواندم و متوجه موضوع شدم خدا بد ندهد الحمدلله بخیر گذشت یک صدقه کلان هم بدهید که به حمدالله دوباره به زندگی برگشتید و خداوند شما را به بچه هایتان و برادران و خواهران تان و دیگر فامیل و به ما بخشید. با آرزوی سلامتی برای شما و خانواده محترم

  • رحیم احمدجو گفته: ۰۷:۵۴ - ۱۳۹۳/۰۴/۸

    با سلام خدمت آقای پورقلی عزیز
    ممنون و متشکر از لطفتان.صدقه های زیادی دادم ، هر چند قبل از آن هم همیشه این کار را کرده ام.خداوند بزرگ نگاه به پدر و مادرم داشتند و مدیون دعاهای مادرم هستم.شادو سلامت باشید

  • سنگاچینی گفته: ۰۹:۵۵ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۴

    سلام آقای احمد جوی ,قضا و بلا دور باشد از شما-برای شما و خانواده محترمتان آرزوی سلامتی میکنم ؛در پناه حق سلامت وسربلند باید.

    • رحیم احمدجو گفته: ۰۷:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۵

      سلام خدمت سنگاچینی عزیز
      ممنون از اظهار لطفتان.قولی که در ارتباط با تهیه تعدادی کتاب جهت کتابخانه داده ام به قوت خود باقی است و متاسفم که بابت این اتفاق و درگیری های اداری کارهای ماشین و …. تاخیر صورت گرفته است.اما در اولین فرصت اقدام خواهم نمود.موفق و سرافراز باشید

  • سنگاچينی گفته: ۰۹:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۶

    سلام آقای احمدجوی؛راضی به زحمت شما بزرگوار نيستم؛همين كه به فكر كتابخانه سنگاچين هستيد دارای ارزش است؛باتشكر از شما

  • farbod گفته: ۰۹:۱۶ - ۱۳۹۳/۰۴/۲۹

    سلام خدا رو شکر که سلامتید ببین چه کار نیکی کرده بودید که خدا بهتون رحم کرد.ما هم دقیقا دیروز همین اتفاق برامون افتاد من و خواهرم و برادرم و مادرم و بچه خواهرم و دوتا پسرهای دوقلوم که یک ساله هستند ..سر پیچ از پل افتادیم پایین ماشین چپ شد اما خدا رحم کرد خدا رو شکر همه سالمیم البته من چند سانیه یا دقیقه بی هوش شدم به خاطر ضربه شدیدی که به سرم خورده بود اما الان خوبم میدونم قرار بود اتفاق بدتری واسم بیفته ولی خدا به بچه هام رحم کردو بهم زندگی دوباره بخشید.خدا رو شکر.

  • رحیم احمدجو گفته: ۱۰:۴۸ - ۱۳۹۳/۰۴/۳۰

    با سلام و عرض ارادت
    خوشحالم که شما هم آسیبی ندیدید و سلامت هستید.همه کارهای خداوند متعال دارای حکمتی است.عکسهای ماشینمو که در سایز بزگ می بینم بیشتر متوجه می شوم کهبزرگی خطر چه اندازه بوده و خداوند چه لطف بزرگی در حق ما کرده و من و همسرم روزی نیست که از هم نپرسیم چرا؟واقعاً دلیلش چه بوده و از خدا می خواهیم که یک آن به ما دلیلش را بگوید و ما بتوانیم راهش را پیدا کنیم و مسئولیتی را که داریم و به خاطر آن نجات پیدا کردیم را به انجام برسانیم
    برایتان سلامتی و شادی آرزومندم

  • farbod گفته: ۰۱:۰۲ - ۱۳۹۳/۰۴/۳۱

    سلام هم وطن گرامی ممنونم ازتون امیدوارم که سایه شما وهمسرتون سالهای سال بالای سر فرزنداتون باشه.کاش منم مثل شما نمیدونستم چرا این اتفاق افتاد متاسفانه من کار خیلی بدی کردم درست شب بیست و یکم ماه رمضان به خانواده م اسرار کردم بریم باغ ابجیم اونجا رازونیاز کنیم با خدا هر چه شوهر خواهرو بقیه گفتن بریم حرم من گفتم بریم تو باغ الان حرم شلوغه خلاصه رفتیم باغ بعد افطار نماز خواندیم دعا خواندیم اما چون حالت تفریح بود کباب درست کردیم دور اتیش گفتیم و خندیدیم فرداش پاشو خوردیم.فک میکنم فقط بخاطر دعاهایی که خوندیم نمردیم .من الان خیلی عذاب وجدان دارم چون من اسرار کردم بریم ماشین ابجیم بخاطر من داغون شد 16میلیون ضرر کرد خیلی ناراحتم.ا

  • رحیم احمدجو گفته: ۱۰:۵۹ - ۱۳۹۳/۰۵/۱

    با سلام مجدد
    مهم اینه که همه شما سالم هستید.ضرر مالی قابل جبران هستش.کمی فکر کنی که خدای نکرده اتفاق بدتری برای هر کدامتان می افتاد ،آنوقت حاضر بودید چندین برابر این خسارت را می دیدید اما آن اتفاق برایتان نیفتاده بود.شاکر و سپاسگزار خداوند باشید.

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید