نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۲۰ آذر ۱۳۹۵
بازدید امروز : 1411
بازدید دیروز : 3029
تعداد نظرات : 3282
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1742
کل بازدیدها : 8441235
خروجی فید امروز : 30
ورودی گوگل امروز : 109
افراد آنلاین :12 نفر

آقای ولی الله پورقلی کپورچالی

 

افسوس که نامه جوانی طی شد وان تازه بهار زندگانی طی شد
وان مرغ طرب که نام او بود شباب فریاد ندانم کی آمد کی شد
سرنویسی
زمانی که شش ساله شدم، پدرم از اول تابستان میگفت امسال باید به مدرسه بروی، مادربزرگم یک کیف چرمی قهوه ای رنگ خیلی طریف که میگفت از پوست آهو است و نیمدار بود و میگفت مال دائی ات است و مادرت آنرا برایت گذاشته بود به من داد آن موقع کیف خیلی کم بود و بیشتر چمدان چوبی یا مقوایی بود وکیف چرمی به این شکل که بالایش برگردانده شده ودر وسط قفل شود چیز نادری بود. وقتی از پدرم می پرسیدم پس کی باید به مدرسه بروم ؟ میگفت اول مهر، ولی اول باید سرنویسی کنیم. من از این کلمه وحشت داشتم چون چون دیده بودم بعضی ها در جلوی سر خود را می تراشیدند و با تیغ چند خط روی آن می کشیدند و من فکر میکردم این سرنویسی است. خصوصاً اینکه پدرم میگفت ما نذر داریم و باید یکسال این کار را انجام دهیم.
بالاخره در اواسط شهریورماه یک روز با پدرم و کیف معروف به بازار رفتیم یک جلد دفترچه هشت برگی و یک مداد پاک کن دار سبز رنگ که مقطع هشت ضلعی بود خریده ودر کیف گداشتیم و به مدرسه رفتیم.
البته از روز قبل سر تراشیده وحمام کرده و لباس نو را آماده کرده بودیم. مدرسه نزدیک بازار بود، در محوطه مدرسه ساختمانی که همزمان با فوت مادرم آنرا بنا کرده بودند ومن فکر می کردم که آنرا به مناسبت فوت مادرم ساخته اند، با کمال تعجب به داخل همان ساختمان رفتیم. اولین سالی بود که این ساختمان افتتاح میشد ومدرسه قدیمی به فاصله 100متر در جلوی آن قرار داشت وحیاط مدرسه بین این دو ساختمان محدود بود وقتی وارد سالن ساختمان جدید شدیم پدرم گفت: لحطه ای اینجا بمان وهیچ جا نرو تا من برگردم. رفت و بعد از 15- 10 دقیقه برگشت. تا این وقت من نصف مداد را جویده بودم و مزه درخت توسکا می داد. گفت برویم، گفتم کجا؟ گفت منزل. گفتم سرنویسی چطور میشود گفت تمام شد. حالا باید از اول مهر هر روز بیایی اینجا و درس بخوانی تا با سواد شوی.

 

نویسنده: آقای ولی الله پورقلی
منبع: سایت کرکان بندرانزلی

بازدید:2,760بار , ارسال شده در : ۱۴ام اسفند, ۱۳۹۲; ساعت : ۶:۰۰ ق.ظ
تعداد نظرات : ۲۰
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • رحیم احمدجو گفته: ۰۸:۵۰ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۴

    با عرض ادب و ارادت خدمت آقای قلی پور عزیز
    با این نوشته تان و توصیف فضای آن مدرسه رفتم به آنجا در خیالم و خیلی خاطره ها به یادم آمدند.این را هم بگویم که من تا آنجایی که یادم هست حداقل تا کلاس پنجم دبستان کتابها و لوازمم را داخل یک پلاستیک می گذاشتم.متاسفانه گذشت زمان احتمالاً باعث شده اصلاً و متاسفانه شما را یادم نمی آید

    • رحیم پورقلی کپورچالی گفته: ۲۳:۰۵ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۱

      با درود و سلام به مدیریت محترم سایت که به نوعی باعث ایجاد فضایی خانوادگی که توآم با دردودل و بقولی بازگشت به اصل خود شده است . همچنین عرض سلام و احترام خدمت برادر بزرگوارم که خاطرات بسیاری از وی دارم و در دنیای خویش به مرور آن می پردازم. امیدوارم که خداوند والامقام رفتگان همه را قرین رحمت وهمه ما را در این دنیا و اخرت عاقبت بخیر و سرافراز نماید . آمین

      • مدیر سایت گفته: ۰۸:۳۷ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۲

        آقاي پورقلي عزيز به جمع ما خوش آمديد اميدوارم كه مطالب سايت مفيد و مورد رضايت دوستان باشد 🙂

  • راحله گفته: ۱۲:۴۷ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۴

    جالب بود

    • ولی الله پورقلی گفته: ۱۳:۳۹ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۴

      باتشکر از راحله خانم

  • ولی الله پورقلی گفته: ۱۸:۴۹ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۴

    جناب آقای احمد جو
    منهم دقیقاٌیادم نمیاید ولی حدس میزنم شما برادر زاده کریم آقا و فرزند حسن اقا باشید.و من با آقا کریم همکلاس بودم.
    با تشکر از همدلی شما

    • رحیم احمدجو گفته: ۱۰:۱۹ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۵

      با سلام
      حدستان کاملاً صحیح است

  • شاهرخ کوچکپور از تبریز گفته: ۰۵:۴۳ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۵

    با سلام.بسیار عالی بود.خوشحالم که کپورچالی هاخاطراتشان رامی نویسند.لطفا باز هم بنویسید.منتظریم

  • ولی الله پورقلی گفته: ۱۶:۲۸ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۵

    باسلام و تشکر از آقای کوچکپور، آیا شما هم از فامیل های کوچک پور کپورچال هستید؟ که یکی شان با عکسهای خود گل کاشته است. چون علاقه مند به خاطرات از کپورچال هستید.

  • شاهرخ کوچکپور از تبریز گفته: ۰۵:۵۵ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۶

    با سالم .بله .من فرزند مرحوم رضا کوچکپور هستم.(برادر زاده کلهر) ایا شما برادر مرحوم عبداله هستید؟ خیلی خوب می شد اگر بزرگ مردانی چون شما و اقای احمد جوی عزیز سایت مجزایی برای کپورچال راه اندازی می کرردید به امید دیدار

  • ولی الله پورقلی گفته: ۱۹:۳۶ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۶

    آقای شاهرخ کوچکپور
    با سلام ، بله درست است، خداوند هر دوی آنها را غریق رحمت خود فرماید،
    با تشکر از شما

  • ناهید پورقلی گفته: ۱۲:۱۵ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۷

    با سلام: برادر عزیزم ، با مشاهده عکس و خاطره هیجان انگیز شما ، قلب خواهر کوچکت نیز به هیجان درآمد.
    خداوند رحمان مرحوم آقا جان را قرین رحمت خویش قرار داده و به شما بزرگوار نیز عمر با عزت عنایت فرماید .آمین یارب العالمین
    جان فدای آنکه با عطر خوش خاطره هاش عشق خود را یکسره تقدیم جانان دیارش می کند

  • ولی الله پورقلی گفته: ۲۰:۱۴ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۷

    با سلام و تشکر از خواهر عزیزم که با جملات زیبای خود صفحه را مزین کرده است .

  • معصومه پورقلی (نوشین) گفته: ۱۳:۱۹ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۰

    برادر عزیزم خاطرات شما را خواندم و لذت بردم.
    زندگی یک سفرست ٬ خوشحالم که ما سفرمان را با بوی خوش شالیزارهای شمال٬ با شبنم صبحگاهی٬ با طراوت باران٬ خروش امواج دریا و با صفای دل آدم های آنجا آغاز کردیم و این خاطرات همچون بارانند که همواره به دریای روح ما می بارند.
    موفق و شاد باشید.

  • ولی الله پورقلی گفته: ۱۲:۲۷ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۱

    سلام نوشین عزیز
    خوشحالم که خاطره مرا خواندید و شما نیز تصویز زیبایی از شمال ارایه دادید.

  • ولی الله پورقلی گفته: ۱۶:۲۳ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۲

    رحیم پورقلی عزیز
    سلام به اسمتان توجه نکرده بودم خوشحالم که شما هم به جمع دوستان پیوسته اید.
    از لطف شما بسیار سپاس گزارم.

  • رضاطاهری آبکنار گفته: ۱۵:۳۹ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۷

    جناب استاد پورقلی سلام،
    علاوه بر موضوع خاطره ، شیوایی قلم شما مجذوب کننده است.
    حقیر نیز خاطرۀ مشابهی را یادداشت کرده بودم و امروز آن را باز نشر دادم ، دعوت می کنم در سایت http://www.abkenarema.ir مطالعه فرمایید.
    ضمنا” یادآوری اولین تجربه ها در هر زمینه ای ، از علاقمندی های مشترک اینجانب ، جناب استاد احمد جو ، مدیریت محترم سایت کرکان و بسیاری از کاربران است.
    بنابر این منتظر انتشار “اولین تجربه”های شما در همین سایت می مانیم.
    یا علی – خدا نگهدار

    • ولی الله پورقلی گفته: ۱۲:۵۳ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۹

      جناب آقای طاهری
      با سلام از لطف شما سپاسگزارم.
      و انشاالله ارسال خاطرات را در این سایت ادامه خواهم داد.
      و حتماً سایت آبکنار دیده و خاطرات شما را نیز خواهم خواند.

  • مانی گفته: ۱۱:۰۲ - ۱۳۹۲/۱۲/۲۹

    پدر بزرگوار خاطرات شما همیشه دلنشین هست وجالب .سلامت باشید

    • ولی الله پورقلی گفته: ۰۹:۳۰ - ۱۳۹۳/۰۱/۱

      متشکرم مانی عزیز

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید