نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۲۰ آذر ۱۳۹۵
بازدید امروز : 68
بازدید دیروز : 3029
تعداد نظرات : 3282
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1742
کل بازدیدها : 8439892
خروجی فید امروز : 10
ورودی گوگل امروز : 45
افراد آنلاین :9 نفر

 

پولهای سید به موقع و زیاد می رسید فکر کنم بنده خدا تمام سعی و تلاشش را داشت می کرد شاید بیشتر از توانش در دو نامه قبلی گفته بود و خیلی هم تاکید کرده بود که سعی کن کمتر خرج کنی و بیشتر پس انداز تا وقتی برگشتم سرمایه ای باشد برای شروع یک کار که از این وضعیت نجات پیدا کنیم . تغییر وضعیت شعار یک نماینده جدید به اسم پیشوایی هم بود که یک روز دوشنبه و در بازار و میان جمعیت صحبت از تغییر می کرد و می گفت من با شماها سرد پلو و اشپل و اغوزمغز و پیاز خورده ام ما که نمی شناختیمش نمیدانم با کداممان غذا خورده بود . چندین سال بود که یک نفر با اسم انشا؛ همیشه نماینده انزلی در مجلس بود و حاج محمد و اعضا؛ انجمن روستا همه تاکید می کردند که حتما” به او رای بدهند و همه ما هم مطیعانه به او رای می دادیم و هیچ تغییری در روستایمان انجام نمی شد و حالا او آمده بود تغییر ایجاد کند عده ای هم دورش بودند و عکسهای بزرگ او را به ماشین هایشان زده بودند و گمان می کردند همانطوری که حاج محمد و بقیه با انشا؛ زندگی شان تغییر کرد اینها هم با پیشوایی زندگیشان بهتر شود . امیدوارم کارخانه ای بزند که برای مردهایمان کار درست شود شاید او بتواند ، اگر بتواند سید حتما” زودتر برخواهدگشت . دلتنگی من و بچه ها از حد گذشته بود شماره ای هم از او نداشتم و نداده بود که بروم از پستخانه که تلفنخانه هم بود به او زنگ بزنم تا با شنیدن صدایش دلتنگی ام کمتر شود، ارتباط ما فقط از طرف او بود. فقط میدانستیم بندرعباس است و در بندر آنجا مشغول کار بود.اینجا هم بندر بود بندر انزلی اما در بندرش آنقدر بار با کشتی نمی آمد که بخواهند نیروئی استخدام کنند.می گفتند در یک منطقه ای بعد از پونل با کمک چند کشور می خواهند کارخانه کاغذسازی احداث کنند که این می توانست کمکی باشد برای بهبود اوضاع زندگی مردم این منطقه. یکی از آشناها پیغام داده بود که برای دختر بزرگم یک خواستگار از تازه آباد هست که برای صحبت می خواهند بیایند.دخترم هنوز یک سالی مانده بود دیپلم بگیرد اما دیپلم می خواست چه کار .گفتم باید صبر کنند تا پدرش بیاید.برایم باور کردنی نبود بچه هایم جلوی چشمانم بزرگ شده بودند و من اصلاً متوجه نشده بودم ، همه توانم را به کار برده بودم تا سیرشان کنم ،کتاب و دفترشان را تهیه کنم ،زندگیم در فقر گذشته بود و من متوجه نشده بودم ومن بی خبر که در من توموری هم در حال رشد که سالها بعد کاری می کرد کارستان .توموری که درد و رنج ورزش داده بود و شکل گرفته بود و بدون خبر من خوش خوشک برای خودش در وجودم درحال رشد بود همان طوری که بچه هایم در حال رشد بودند و آن هم شده بود یکی از بچه هایم……

 

ارسالی : آقای رحیم احمدجوی کپورچالی
ایمیل نویسنده : rak40ea@yahoo.com
منبع: سایت کرکان بندرانزلی

بازدید:1,493بار , ارسال شده در : ۲۶ام اردیبهشت, ۱۳۹۲; ساعت : ۶:۰۰ ق.ظ
تعداد نظرات : ۱
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • marjan saeidi گفته: ۱۴:۴۳ - ۱۳۹۲/۰۲/۳۰

    mamnun.

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید