نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۲۰ آذر ۱۳۹۵
بازدید امروز : 1410
بازدید دیروز : 3029
تعداد نظرات : 3282
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1742
کل بازدیدها : 8441234
خروجی فید امروز : 30
ورودی گوگل امروز : 109
افراد آنلاین :11 نفر

 

تا آلان تو خونه چه کار می کردی ،عینهو مرغ کرچ می ترسی از جات پاشی بیای بیرون از خونه زود باش بریم کنار دریا.علی بود هراسان و هیجان زده منو می کشید که از عرض جاده برویم سمت ساحل.گفتم تو حالت خوبه یک ساعت نیست که از هم جدا شده ایم ،حلا چی شده که اینقدهراسان و بی قراری.از انزلی تا رضوانشهر دو مجتمع به نام جلب سیاحان وجود داشت که یکی بعد از هتل سفیدکنار قبل از سنگاچین بود و دیگری در محدوده کپورچال بود،در هردو این مجتمع مسافرینی از نقاط مختلف ایران و جهان مراجعه می کردند برای تعطیلات واستفاده از دریا.من و علی و یکی دوتا ازبچه های دیگر پاتوقمان ساحل روبروی این مجتمع که پائین تر از جاده اصلی آستارا قرار داشت بود.اغلب هم با مسافرها دوست می شدیم.برگشتم به علی گفتم خب حالا بگو چی شده ،اتفاقی افتاده.گفت ظهر برای نهار که رفتی خونه من هم می خواستم آماده بشم برم خونه (نزدیک همان مجتمع) و ساحل هم خلوت شده بود و تنها یک خانم در حال شنا کردن بود ،دو نفر از بچه های تازه آباد با ماشین ب ام و 320 به ساحل آمده بودند یادش بخیر که آب دریا را روسها رو ساحلمان خالی نکرده بودند ماشینها در ساحل هم رفت و آمد می کردند.اون دو نفر که معلوم بود مواد هم زده اند وحال مناسبی هم نداشتند و آمده بودند حالی بکنند و آن خانم را داشتند اذیت می کردند کهجلویشان در آمدم و گفتم بهتره برین پی کارتان چون این خانم آشنای ما هستنند.ژانین هلندی بود و شوهرش اهل کاشان که از هلند آمده بودند و شوهرش در پروژه ای در رشت ماموریت داشت و شرکت مربوطه اینجا را برای اقامت آنها در نظر گرفته بود.آن موقع ها تا حدودی انگلیسی بلد بودم وبرای برقرار کردن ارتباط دردسری نداشتم .نشستیم کنار ساحل و کمی هم شنا کردیم تا ژانین آمد رفتیم جلو و خودم و علی را معرفی کردم تا حدودی از ماجرای ظهر بوی دردسر را حس کرده بود تشکر کرد.دو هفته ای سرگرم بودیم عصرها شوهرش هم که از سر کار برمی گشت می آمد برای شنا ،روزهای شاد و خوبی را داشتیم.روزهائی که دریا طوفانی بود و موجها سرکش و سهمگین بهتر و با لذت بیشتری شنا می کرد و گاهی علی هم نصف و نیمه همراهی اش می کرد.

تابستان سال 56 بود و خاطره های خوبی برایمان ساخته شد.تا مدتها با هم مکاتبه داشتیم و هدایائی برای همدیگر فرستادیم که تا شروع انقلاب ادامه داشت و بعد از آن درگیری های زندگی و جایگزین شدن شرایط جدید ارتباطها قطع شدند.

بازدید:1,765بار , ارسال شده در : ۲۸ام آذر, ۱۳۹۱; ساعت : ۳:۱۷ ب.ظ
تعداد نظرات : ۲
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • شاهرخ شهسواري گفته: ۱۳:۱۳ - ۱۳۹۱/۱۰/۲

    با سلام و عرض ادب .به عنوان همسايه پدريتان از اينكه ياداور خاطرات شيرين گذشته هستيد از شما متشكرم .ياد باد ان روزگاران ياد باد

  • احمدجو گفته: ۰۸:۲۸ - ۱۳۹۱/۱۰/۳

    ممنون از اظهار لطفتان.موفق باشید

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید