نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۳۱ مرداد ۱۳۹۶
بازدید امروز : 1996
بازدید دیروز : 3673
تعداد نظرات : 3364
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1785
کل بازدیدها : 9406855
خروجی فید امروز : 26
ورودی گوگل امروز : 28
افراد آنلاین :6 نفر

مردی بود که دو فرزند داشت ، یک دختر ، یک پسر .مادر بچه ها مرده بود و پدر می خواست زن دیگری  ببرد . اما زن دوم شرط گذاشته بود که نباید بچه داشته باشی و مرد ناچار شد  بچه هایش را سر به نیست کند ، اما دلش نیامد و چاره ای دیگر اندیشید . دو تا گردو برداشت  و یک کت کهنه ، دست بچه هایش را گرفت و رفت وسط جنگل . کت را برد بالای درخت آویزان کرد و به بچه ها گفت هرکه زودتر کت را بیاورد گردو مال او .

وقتی بچه ها به بالای درخت رسیدند که کت را بردارند پدر رفته بود . بچه ها تا خواستند بیایند پایین و دنبال پدرشان بروند شب بود . با ترس و لرز دوتایی راه افتادند . برادر کوچکتر بود به خواهرش گفت آب می خواهم و چاله ای را نشان داد که تویش آب بود . خواهر گفت نه از این آب نخور ، این جای پای گرگ است . گرگ اگر بیاید مارا می خورد .

جای دیگری رفتند باز برادر کوچولو تشنه اش شد و گفت آب می خواهم و جایی رانشان داد . خواهرش گفت نه این جای پای خرس است . اگر خرس مارا ببیند فورا مارا می خورد .

می روند و به جای دیگری می رسند جایی که پای گوسفندان بود . دخترک چاره ای نداشت و دیگر حرفی نزد برادر کوچولو از آن جا آب

خورد و فورا تبدیل به گوسفند شد و بع بع کنان دنبال خواهرش دوید . خواهر کریه و زاری می کرد از این که برادرش گوسفند شده و دیگر

هم صحبتی ندارد .

چیزی نگذشت دید مردی سوار بر اسب می آید . سوار از او پرسید دختر توی این بیابان چه می کنی . گفت گم شده ام . سوار او را پشت اسب خود نشاند و گوسفند هم دنبالشان می دوید تا به خانه رسیدند . دختر چند سال توی خانه آن سوار ماند تا بزرگ شد و بعد به عقد او درآمد . آن مرد یک زن دیگر هم داشت . یک روز زن اولی از زن کوچک دعوت می کند به خانه او برود . زن بزرگ توی خانه خود چاهی داشت روی آن حصیر پهن کرد و از زن دوم خواست روی آن بنشیند و به این ترتیب هووی جوان خود را که اتفاقا حامله هم بود گول می زند و در چاه می اندازد .

 

از طرف دیگر هر روز گوسفند می آمد و دور پاه می گشت و سر خود را داخل چاه می کرد و بع بع می کرد . زن بزرگه برای اینکه گوسفند را هم که با هووی او جور بود از بین ببرد خودرا به مریضی زد و به حکیمی پول داد که اگر شوهرش دنبال او آمد بگوید علاج مرض زنت جگر گوسفند  است . زن خود را به مریضی زد و سرو صدا راه انداخت که دارم می میرم . شوهرش حکیم را به بالین او می آورد و او جگر آن گوسفند را که اتفاقا دور چاه می گشت تجویز می کند .قصابی را می آورند که گوسفند را سر بزند گوسفند فرار می کند می رود سر چاه و می گوید «دادی ، دادی» خواهرش از توی چاه می گوید «جان دادی» گوسفند می گوید :

« قصاب چاقو سو دانه ، خانم نمک ریز کنه ، می گردنا قطع کنه  » یعنی قصاب چاقو را تیز می کند ، خانم نمک می کوبد و گردنم را می برند .

خواهرش می گوید « جان دادی  ، دادی ، سیاه چشم ، من رستم بخوتا ، هر کس می گوسفندگا بکوشا ، راست بالی به خوشا » یعنی جان خواهر توی چاه ، رستم ( بغل من )خوابیده ، هر کس گوسفند ( برادر ) مرا بکشد ، دست راست او خشک شود .

مرد می آید می بیند از توی جاه صدایی می آید  . طناب می اندازد. زن کوچکش با یک پسر زیبا و تپل می آید بالا . شو هر می پرسد تو این جا چه می کنی  . می گوید :  زن بزرگ تو مرا دعوت کرد این جا و بعد گولم زد انداخت توی چاه . این هم پسرمان رستم است.

مرد زن بزرگش را از خانه اش بیرون  کرد و دوتایی با هم زندگی کردند .

بازدید:5,613بار , ارسال شده در : ۱۹ام فروردین, ۱۳۹۰; ساعت : ۱۱:۱۰ ق.ظ
تعداد نظرات : ۲
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • jjghgf گفته: ۱۳:۵۵ - ۱۳۹۰/۰۱/۲۳

    خوب بود

  • کیوان گفته: ۱۶:۲۰ - ۱۳۹۰/۰۴/۳۱

    سلام دوست من وبلاگ (سایت)خوبی داری جالبه
    اگه با تبادل بنر و یا لینک موافقی بهم خبر بده

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید