نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۲۹ مرداد ۱۳۹۶
بازدید امروز : 152
بازدید دیروز : 3612
تعداد نظرات : 3362
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1785
کل بازدیدها : 9397190
خروجی فید امروز : 21
ورودی گوگل امروز : 13
افراد آنلاین :3 نفر

 

آخرهای آذر که می رسد، تیک تاک ثانیه ها برایم بلند می شود، به بلندای شبِ یلدا و سرمایش زیر پوستم می دود و لرزه ای که بر بدنم می افتد و می دانم که کار سرما نیست…

روزهایی که از پی هم می آیند و می روند و تجربه هایی که می گذرد. دلتنگی ای که هست و پایانی ندارد و فرقی نمی کند بیست ساله باشی یا سی ساله برای اینکه اشک های آرامت در حجاب بالش و پتو مخفی بماند. ربطی ندارد که دیگران چگونه ببینن ات، محکم باشی و یا وابسته، وقتی که دلت می گیرد، وقتی که احساس تنهایی می کنی، به انتظار همدمی باید بنشینی که بداند که چه می خواهی و دست مهربانی که آرامشت باشد برای تنهایی.

هرچه محکم تر باشی و احساس و عاطفه در ظاهرت خودنمایی نکند، بی محبتی ها را بیشتر می بینی و دلت بیشتر برای آنها که باید باشند و نیستند و چیزهایی که باید باشند اما کمرنگند تنگ می شود. انگار که این سال، این سال نفرین شده ی پر از حرکت، رهاوردش این بود که بیشتر باید در خود فرو رفت و در خود ریخت. ماحصل این یک سال می شود حجابی که حتی اشکها را پوشانده، زیرا به خودت عادت داده ای که باید محکم بود و اشک نشانه ضعف است و کیست که نداند انسان ضعیف است، حتی اگر بسیار محکم باشد.

این روزها دلم می گیرد و باران های پاییزی هم شستشویی نمی دهد روزگار مه گرفته ای را که دائم بر آن لباس خوب می پوشانی و در تلاشی که به بهترین نحو بیارایی اش؛ شاید که لباس، عجین با روزگار شود و واقعی گردد. می دانی که دیگر خواب پروانه ای نیست و دیگر هیجانی برای این روزها نیست، وقتی منتظر چیزی نباشی و وقتی کسی یا چیزی هیجانی برایت نخواهد…

 

این روزها که می گذرد قرار است شاد باشم، یک قرار خودخواسته که دلم را می گیراند از زورکی بودن هایش، دلم را تنگ می کند از تنهایی هایی که با حضور همه اطرافیانت و دوستانت و بی حضور برخی دیگر، با تو همراه شده و جای همراهی دیگران را هم پر کرده است. یک حس بزرگ کم دارد این روزها ، که خواب از چشمت برباید، تا که شب و روز را وارونه سازد، تا که انتظار را و چشم انتظاری را شیرین کند، تا که هر خطی را و هر چیزی را به یادی و خاطره ای معطر کند. حسی که باید مچاله اش کنی که دیگر سیمرغ ِ در کمین نشسته نیست تا به آتشی از پَرَش دوباره حَی و حاضر و تَر و تازه باشد. حسی که با عشق معنا می گیرد، حسی که همان عشق است، عشقی که باید معنای پختگی بدهد، پختگی ای که به اندام خامان ناراست می آید. همه ما را عشقی دوباره باید و تلاشی افزون تر و دلی پاک…!

چیز جدیدی نیست که درد داشته باشد. خوب می شود و بزرگ می شویم با این دردهای روح ، که مُسری تر از آنفولانزای خوکی و مرغی است اما ویروسش ناشناخته…! شاید عطر صد خاطره است که دوباره این ویروس را فعال کرده و شاید صداها و آواهاست و شاید همان  «آنچه می خواهم نمی بینم» ها باشد.

هرچه هست یا خیلی موقتی است یا آنقدر دائمی و مزمن که نباید جدی اش گرفت…!

 

——————————————————

 

عاقبت ديديد ما صاحب خورشيد شديم
به مناسبت يلدا (شب چله)

چه زيبا و دوست داشتنی اند جشنها و مناسبت های فرهنگی که تلفيقی از اعتقادات و باورها ی مان از طرفی و پيوند انسان با طبيعت و پديده های طبيعی از طرف ديگرند. و چه جان سخت و استوارند اين يادگارهای فرهنگی. يادگارهايی که گذشتگان مان عليرغم اين همه تهاجم و تجاوز بيگانگان و بی مهری ، خصومت و تعصب “خودی ها” و عليرغم قرنها تازيانه، شمشيرو زندان آنها را در خانه ی دلها و کنج يادهايشان برايمان به ارث گذاشتند. جشنها و مناسبت های فراوانی در گذشته برگزار می شدند که بسياری از آنها از ياد برده شدند. اما نوروز و يلدا بخاطر خصلت و معنای وجودی شان و پايداری مردم در حفظ شان زنده ماندند و پا برجا. هردو ارتباط مستقيم با گردش زمين و موقعيتش نسبت به خورشيد داشته و دليلی است بر آشنايی نياکان ما با پديده های طبيعی و بنيان نهادن گاهشماری شان براساس آن. هر دو يادآور نبردی است کيهانی بين خوب و بد. نوروز جشن پيروزی تازگی و جوانی و پيشرفت است بر کهنه و جهالت و عقب ماندگی . و يلدا نيز جشن زايش مهر و روشنايی و آزادگی, و چيرگی بر تاريکی و ستم و بندگی. گرچه هنوز تا محو نهايی لشکر تاريکی راهی بس دشوار و شايد طولانی در پيش باشد، اما يلدای هرسال اميد ها و آرزوهايمان را زنده کرده و مشوق کوشش های مان برای رسيدن به آن روز موعود می باشد. تنها با تلاش همگانی و: اگر از خواب بلند يلدا برخيزيم* ، اميد اين خواهذ بود که روزی بتوانيم با صدای رسا و بلند به همه بگوييم: عاقبت ديديد ما صاحب خورشيد شديم *
يلدا يا شب چله از سری جشن هايی است که چون نوروز و مهرگان و سده ميراث فرهنگی مانده از دوران پيش از گسترش زرتشتيسم در سرزمين مان می باشد.به باور گذشتگان ما مهر يا ميترا ايزد مهر و روشنايی در اين شب در غاری از درون سنگ زاده می شود . در شب يلدا افراد خانواده دور هم جمع شده و جشن می گيرند و با خوردن انواع ميوه جات و خشکبار که محصول نه ماه کار و تلاش بر روی زمين هست و گپ و فال و قصه گويی به شادی و سرور می پردازند. هندوانه (بويژه در شمال ايران)، انار، سنجد، بادام، گردو، مغز هسته زردآلو، تخم آفتاب گردان، ميوه هاى خشك (خشكبار) و كشمش از جمله اقلام سنتی سر سفره شب چله می باشند. البته اگر توان مالی خانواده اجازه بدهد که نزد بسياری اينچنين نيست و به گندم بوداده و باقلا يا عدسی پخته قناعت می کنند. در گيلان و مازندران علاوه بر اينها ازگيل (کونوس) و ازگيل خوابانده در آب نمک (آب کونوس) و همچنين نوعی گلابی جنگلی آبدار و ترش مزه که در آب نمک خوابانده شده (خوج در گيلان و اوربو در مازندران) نيز به آنها افزوده می گردد

 

نوشته:ماکان ساحلی

منبع : سایت شمالیها

بازدید:1,583بار , ارسال شده در : ۳۰ام آذر, ۱۳۸۹; ساعت : ۹:۲۱ ق.ظ
تعداد نظرات : ۰
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
  • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
  • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
  • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



جستجو
مدیریت
سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
www.kargan.ir
نیز در دسترس می باشد.

روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

شبکه های اجتماعی کرکان
تبلیغات
HTML
محبوب ترین مطالب
آرشیو ماهانه

برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید