نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۲۹ آذر ۱۳۹۳
بازدید امروز : 2134
بازدید دیروز : 5890
تعداد نظرات : 2547
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1512
کل بازدیدها : 5772972
خروجی فید امروز : 33
ورودی گوگل امروز : 170
افراد آنلاین :9 نفر

 

پانزده سال يا كمي بيشتر داشت، صورتش را برنزه كرده بود، يك شال حرير روي سرش گذاشته بود، سر نه، پشت سرش گذاشته بود، موهايش را دكلره كرده بود، سفيدِ سفيد مثل موهاي مادربزرگم. خدا مي‌داند چقدر مواد شيميايي روي سرش ريخته بود كه موهايش اينطور سفيد شده بود. دخترك، صورتش را مثل نقاشيهاي معروف ونگوگ كه رنگ برجسته است رنگ آميزي كرده بود، از كرم پودر و پنكك و سايه و رژگونه و ريمل گرفته تا رژلب صورتي و برق لب و خط چشم و فرمژه و هزار و يك قلم رنگ و لعاب ديگر…

دخترم هيچ چيز را در اين جهان نمي توان يافت که شايسته آن باشد که دختري ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان کند…..برهنگي بيچارگي عصر ماست. به گمان من تن تو بايد مال کسي باشد که روحش را براي تو عريان کرده است.
(بخشي از وصيتنامه منسوب به چارلي چاپلين)

پانزده سال يا كمي بيشتر داشت، صورتش را برنزه كرده بود، يك شال حرير روي سرش گذاشته بود، سر نه، پشت سرش گذاشته بود، موهايش را دكلره كرده بود، سفيدِ سفيد مثل موهاي مادربزرگم. خدا مي‌داند چقدر مواد شيميايي روي سرش ريخته بود كه موهايش اينطور سفيد شده بود. دخترك، صورتش را مثل نقاشيهاي معروف ونگوگ كه رنگ برجسته است رنگ آميزي كرده بود، از كرم پودر و پنكك و سايه و رژگونه و ريمل گرفته تا رژلب صورتي و برق لب و خط چشم و فرمژه و هزار و يك قلم رنگ و لعاب ديگر…نمي خواستم ناموس مردم را برايتان اينطور توصيف كنم، مي‌خواستم آخرهمه تعريفها بگويم جاي خواهري، اما اگر من خواهر داشتم هر طور شده از پوشيدن اين لباسها و اينطور آرايش كردن منصرفش مي‌كردم. به خدا دلم مي‌سوزد، اينطور جلوه گري و خود را به نمايش هر چشم پاك و ناپاكي گذاشتن، معنايش اين است كه اين دختر احساس بي ارزشي مي‌كند، احساس مي‌كند كسي به او اهميت و ارزشي نداده است، نمي‌دانم، جامعه، خانواده، پدر، برادر، دوست، برايش ارزشي قائل نيستند.

 

مأمور نيروي انتظامي، داشت وظيفه‌اي كه به او محول شده را انجام مي‌داد.چند نفري هم جمع شده بودند، در اين فكر بودم كه چرا بايد دراين مملكت چنين صحنه‌هايي را ببينيم، چرا به اينجا رسيده ايم، مردم دنيا چه مي‌گويند، اين راه به كجا ختم مي‌شود، ذهنم پر شده بود از سئوالات جور واجور… ناگهان دخترك جيغ بلندي كشيد، رشته افكارم از هم پاره شد.

… من مي‌خواهم آزاد باشم، راحت باشم، كسي با من كاري نداشته باشد، مي‌خواهم هر چه دلم مي‌خواهد بپوشم، خدا انسان را آزاد آفريده، پس من حق دارم لباسم را خودم انتخاب كنم يعني اين حق را هم ندارم، اين از حداقل حقوق انسانها است، من نمي‌خواهم از حقوق خود محروم باشم، اصلاً به كسي چه مربوط است كه من چه مي‌پوشم…
دخترك چنان با عصبانيت صحبت مي‌كرد كه دستانش مي‌لرزيد، خودش را حق به جانب مي‌دانست، كار به جايي رسيد كه مأمور نيروي انتظامي از او خواست سوار ماشين گشت شود. صداي جيغ بلند تر شد و…

من خودم را از جمعيت بيرون كشيدم، سرم گيج مي‌رفت، حالم بد شده بود؛ آن‌طرف‌تر يك پارك بود، رفتم كنار حوض، روي صندلي نشستم. كاش اين صحنه‌ها را نمي‌ديدم، كاش اين برخورد يك جور ديگري اتفاق مي‌افتاد، كاش بيشتر به فكر جوانها بوديم، كاش نمي‌گذاشتيم كار به اينجا برسد، كاش مسئولان فرهنگي ما نقش پدر و مادر را بازي مي‌كردند، كاش حريمها و حرمتها بيشتر حفظ مي‌شد، كاش حجب و حيا نمي‌مرد.

چرا با ديدي واقع بينانه به دختران خودمان آموزش نداديم، چرا آنها را در برابر هجوم فرهنگهاي پوچ و ضد ارزش پرورش نداديم. مگر نمي‌خواهيم مادران فردا، سالم و تندرست باشند، مگر نمي‌خواهيم نسل ما روح و جسم پاك داشته باشند، سلامت باشند، با هوش باشند، پس چرا وقت نمي‌گذاريم، چرا چهار نفر دكتر و روانشناس را جمع نمي‌كنيم براي اين معضل چاره‌انديشي كنيم، چرا دخترانمان را در محيطي شاد و سالم جمع نمي‌كنيم و بگوييم آخر دختر جان ! كدام انسان عاقلي به نام آزادي درب خانه خود را به روي همگان باز مي‌گذارد!؟ اين كدام آزادي است كه به تو مي‌گويد گوهر با ارزش وجودت را در معرض دزدان آبرو و شرف بگذار، اين كدام آزادي است كه به تو مي‌گويد خودت را پشت هزار قلم رنگ و مواد شيميايي مضر پنهان كن، مگر تو چه كم داري، زيبايي؟ فكر مي كني چه كساني با اين وضع مي‌گويند كه تو زيبا شده‌اي؟ چه كساني مي‌خواهند با تو همصحبت شوند؟ چه كساني از تو تعريف مي‌كنند ؟ اصلاَ آنها كه با اين شكل و شمايل به خيابانها مي‌آيند؟ چقدر در خانواده موفقند، چقدر همسر خوبي هستند، چقدر مادرخوبي هستند، چقدر سالم تر و پاكترند؟

آخر چرا پول بي زبان را، كه در اين روزگار از زير سنگ بيرون مي‌آيد، خرج يك مشت مواد شيميايي آلوده مي‌كني كه پوستت را خراب كند. چين و چروك و اگزما و انواع و اقسام امراض پوستي خطرناك ديگر را به جان مي‌خري كه به اصطلاح زيبا شوي، براي چه كسي ؟ اصلا زيبايي كاذب موقتي چه ارزشي دارد؟

يك نفر بايد بيايد، بگويد: آخر دختر جان! اگر ما مي‌گوييم خودت را براي چشم چرانهاي ولگرد خيابان عريان نكن حرف بدي مي‌زنيم؟! اگر ما مي‌گوييم زيباييت را براي كسي نگهدار كه عاشق وجودت باشد و برايت يك زندگي واقعي بسازد، حرف بدي مي‌زنيم ؟! اصلا تو حرف حسابت چيست؟
مگر انسان موجودي تنها ست كه هر جور دلش مي‌خواهد رفتار كند، انسان موجودي اجتماعي است، شما بايد به قوانين زندگي اجتماعي احترام بگذاري، آزادي شما، تا جاي آزادي است كه به آزادي و آرامش ديگران صدمه‌اي نزند، اگر غير از اين باشد كه مي‌شود قانون حيات وحش، تازه در آن صورت هم تو شانسي براي آزادي نداري چون قانون وحوش اين است كه هر كس زورش بيشتر است زنده بماند، بقيه محكوم به نابودي اند…

بله شما حق داري لباس خودت را خودت انتخاب كني، اما بايد به پوشش عرف مردم جامعه كه ناشي از دين و فرهنگ وآداب مردمان آن است، احترام بگذاري…
اين جملات بخشي از دلنوشته‌هاي من در مورد اتفاق تلخ آن روز خيابان بود. اما اين مسأله بسيار مهم تر از حرف زدن و نوشتن است. جامعه ما نياز جدي و عملي به احياي ارزشهاي اخلاقي و انساني دارد.

جامعه، آينه فرهنگ، آداب و بينش يك اجتماع انساني است و پوشش، ظهور جلوه‌اي از اين آينه است. پوشش زن ايراني هميشه تاريخ چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام پوششي مناسب، موقر و راحت بوده است. لباسهاي زنان ايراني، از جنس بسيار مرغوب، كار شده و با رنگهاي بسيار شاد تهيه مي‌شده و تا مچ دست و پاها را مي‌پوشانده. لباسي كه نشانگر وقار و حياي يك زن متمدن ايراني در جهان است. هويت تاريخي زن ايراني در جهان منحصر به فرد و برجسته است.
ايرانيان از ديرباز به پاكدامني اهميت مي‌دادند و زنان ايراني پوشيده با چادر يا پوشش‌هاي ديگري كه موها را مي‌پوشاند و سر تا پا را در بر مي‌گرفت، در ميان مردان ظاهر مي‌شدند. در يك مهر سنگي استوانه‌اي كه از دوره هخامنشي برجاي مانده و اكنون در موزه لوور فرانسه نگهداري مي‌شود، شاهزاده ايراني و نديمه‌هايش ديده مي‌شود كه شاهزاده خانم، چادر و نديمه‌ها سرپوش يا سربند دارند. در طرحي كه روي سنگي در ارگيلي تركيه نقش بسته است، زن ايراني باپوشش چادر و سوار بر اسب ديده مي‌شود. حتي سرپوش‌هاي پارچه‌اي دوره هخامنشي از زير برف‌هاي منطقه پازريك روسيه پيدا شده است.

ايرانيان از 10 هزار سال پيش داراي تمدن بوده‌اند. نخستين ابزار ريسندگي و بافندگي در غار كمربند، نزديك بهشهر، يافت شده است كه به 7 هزار سال پيش از ميلاد مسيح بازمي‌گردد. به علاوه، در قديمي‌ترين بخش‌هاي شهر باستاني شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزن‌هاي سوراخ‌دار پيدا شده است.

اين دستاوردهاي و نوآوري‌هاي ديگري كه در دوران‌هاي بعدي رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ايران را پيشتاز و سرآمد جهانيان كرد. جالب است بدانيد اسكندر مقدوني، با آن‌كه به ايران حمله و آن را اشغال كرده بود، لباس ايراني مي‌پوشيد.

ايرانيان نخستين مردماني بودند كه كت آستين‌دار و شلوار مي‌پوشيدند. مردمان تمدن‌هاي ديگر، بابلي‌ها، آشوري‌ها، يوناني‌ها و رومي‌ها، شلوار نمي‌پوشيدند. ايرانيان حتي نوعي شلوار ويژه سواركاري نيز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته مي‌شد.
شلوار در اصل شروال خوانده مي‌شد. عرب‌ها آن را سروال ناميدند و جمع آن را سراويل مي‌گويند. در تركي و كردي نيز شروال گفته مي‌شود. مجارها آن را شلواري مي‌نامند و در لاتين به آن سارابارا مي‌گويند. در زبان انگليسي هم به آن پيجاما گفته مي‌شود که از واژه ي پاي جامه ساخته شده که از واژه‌هاي فارسي کهن است.

نقش زدن بر پارچه و لباس از ديرباز در ايران مرسوم بود. در تابوت سنگي اسكندر كه در موزه استامبول نگهداري مي‌شود، ايرانيان شلوارهايي با پارچه‌هاي زيبا پوشيده‌اند كه طرح دار و گاهي نقش‌هايي از گل‌ها دارند. گل‌دوزي در دوره صفويه به شكوفايي رسيد به نحوي كه هنرمندان روم شرقي (امپراتوري بيزانس) طرح‌هاي ايراني را بر لباس‌هاي فاخر نقش مي‌زدند. حتي ريشه عنصرهاي اصلي گلدوزي امروزي نيز به ايران بازمي‌گردد كه از راه كشورهاي ساحل درياي مديترانه به ايتاليا و اسپانيا رفته و بعدها در سرزمين‌هاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است.

بافتن پارچه از ايران آغاز شده و از مهمترين فرآورده‌هاي صادراتي ايرانيان بوده است. با آن كه بافت ابريشم به چيني‌ها بازمي‌گردد، اما ابريشم ايراني در دوره ساسانيان به چنان كيفيت و ظرافتي رسيده بود كه چيني‌ها نيز از ايران پارچه ابريشمي وارد مي‌كردند. برخي از پارچه‌هاي ايراني كه ويژه اسقف‌ها تهيه شده، هنوز در گنجينه‌هاي كليساهاي اروپا نگهداري مي‌شود.
ردپاي شكوه صنعت پارچه‌بافي را در واژه‌هاي ايراني كه به زبان‌هاي مختلف راه‌يافته است، مي‌توان پيدا كرد.

در زبان عربي: ديباج از واژه ديباگ به مفهوم زري ابريشمي و استبرق از واژه ستبرگ به مفهوم نوعي پارچه ابريشمي. در زبان انگليسي Taffeta از واژه تافته به مفهوم نوعي پارچه ابريشمي Chintz از واژه چيت به مفهوم نوعي پارچه، در زبان روسي Zarbaf از واژه هزارباف به مفهوم پارچه زري گلابتون و Partcha از واژه پارچه برگرفته است.

ايرانيان نخستين مردماني هستند كه از لباس ورزشي استفاده مي‌كردند. چوگان بازان ايراني نوعي پيراهن نيم‌آستين و شلوار تنگ مي‌پوشيدند تا هنگام بازي راحت‌تر باشند. جنس پيراهن چوگان بازي را نيز نوعي انتخاب كرده بودند تا كم‌تر عرق كنند. انگليسي‌ها در سال‌هاي استعمار هندوستان در آن سرزمين با چوگان و لباس نيم آستين آشنا شدند و آن را با خود به اروپا بردند كه بعدها به آمريكا نيز راه يافت و به تي‌شرت‌هاي امروزي منجر شد.
لباس جنگاوران در دوره اشكانيان و ساسانيان سرمشق شواليه‌هاي اروپايي قرار گرفت.
گزنفون، تاريخ‌نگار يوناني با ايرانياني روبه‌رو شده بود كه دستهايشان را در پوست‌هاي ضخيم و قاب‌هايي نگه مي‌داشتند. نمونه‌هايي از دستكش‌هاي زينتي در موزه ايران باستان نگهداري مي‌شود.

ايرانيان از ديرباز كلاه‌هاي گوناگوني مي‌پوشيدند كه نشان‌دهنده موقعيت اجتماعي آنان بود. كلاه پاپ‌ها و حتي تاج برخي از پادشاهان قديم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج‌ پادشاهان ايران است.
پوشيدن چكمه‌هاي چرمي از زمان هخامنشيان مرسوم بود و حتي ژوستي‌نين، امپراتور روم شرقي، چكمه‌هاي ايراني مي‌پوشيد.
هنوز هم شال ايراني در زبان انگليسي به همين نام خوانده مي‌شود (Shawl) و نوع مردانه و زنانه آن هر دو نوآوري ايراني هستند.
بر ديوار كليساي سنت اپالينار در شهر راون ايتاليا طرحي از سه مغ زردشتي كه براي شست‌ و شو و معطر كردن عيسي مسيح(ع) دعوت شده بودند، نقش بسته است.

همه اين شواهد، هويت اصيل، ايده آل و بي نظير پوشش ايراني را در تاريخ جهان مي‌نماياند. اما پرسش اينجاست كه با اين همه سابقه درخشان فرهنگي، چرا دختر ايراني امروز، احساس بي هويتي مي‌كند و دچار يك ايدئولوژي بي بند و باري مي‌گردد، تا جايي كه خود را همچون عروسكهاي غربي بزك كرده و با هزار توجيه نابخردانه در معرض نمايش عمومي مي‌گذارد. مگر ما چه كم داريم كه فرزندان ما الگوهاي غربي را مي‌پذيرند و دنباله روي مانكنهاي بي بندوبار غربي رفته‌اند. مگر نه اين است كه جوامع غربي تا آنجا به راه انحطاط رفته‌اند كه معيارها و ارزشهايشان از اصالت اخلاق و انسانيت به قساوت اميال شهواني و اغراض پست نفساني رسيده است.
چرا براي دختر امروز ايران، ارزشها رنگ مي‌بازد، هميشه يادمان باشد كه اين دختران و پسران از غرب نيامده‌اند، آنها مردان مريخي و زنان ونوسي نيستند، آنها فرزندان ايران هستند، همان خواهران و برادران ما. براي آنها چه كرده ايم و آنها را به چه راهي كشانده ايم. رفتار جوانان امروز ما، يك واكنش اجتماعي ست به عملكرد دست اندركاران فرهنگي ما در اين سالها. جمله‌اي مي‌ديدم از بيانات رهبر معظم انقلاب كه در سالهاي اوايل انقلاب فرموده بودند: «بازگشت به فرهنگ منحط غرب محال و محكوم است.»

ايشان همواره در بياناتشان، نگران اوضاع فرهنگي كشور بوده‌اند و نسبت به برخي سياست گذاري‌ها و حركتهاي دست اندركاران امور فرهنگي و نتايج عملكرد آنها ابراز نارضايتي نموده‌اند.حضرت آيت الله خامنه‌اي همواره اين تفكر غرب را كه معتقد است، زن براي حضور و فعاليت در جامعه نبايد حجاب داشته باشد، مطلقا مردود دانسته و با طرح اين پرسش مي‌فرمايند:
… سوال من اين است که با برداشتن چادر در کشور ما زنهاي (پيش از انقلاب ) تا چه‌اندازه در فعاليتهاي اجتماعي شرکت کردند؟ مگر در دوران رضاخان و پسرش، فرصتي داده شد، تا زنهاي ما در فعاليتهاي اجتماعي شرکت کنند.

زنهاي ايراني زماني وارد فعاليت اجتماعي شدند و کشور را با دستهاي تواناي خود متحول کردند و مردهاي اين کشور را به دنبال خود به ميدان مبارزه کشيدند، که چادر سرشان کردند.»
بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) نيز در خصوص حجاب و شأن زن در صحيفه نور ج‏5 چنين مي‌فرمايد:
… در اسلام زن بايد حجاب داشته باشد… ما نمى‏توانيم و اسلام نمى‏خواهد كه زن به عنوان يك شى ء و يك عروسك در دست ما باشد. اسلام مى‏خواهد شخصيت زن را حفظ كند و از او انسانى جدى و كارآمد بسازد. ما هرگز اجازه نمى‏دهيم تا زنان فقط شيئى براى مردان و آلت هوسرانى باشند.


اما اسلام در مورد فلسفه پوشش چه مطالبي را مطرح مي‌كند.

شهيد مطهري در كتاب مسأله حجاب در اين باره مي‌گويد:
… فلسفه پوشش اسلامي به نظر ما چند چيز است. بعضي از آنها جنبه رواني‏ دارد و بعضي جنبه خانه و خانوادگي، و بعضي ديگر جنبه اجتماعي، و بعضي‏ مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيري از ابتذال او…

حجاب در اسلام از يك مسأله كلي‏تر و اساسي‏تري ريشه مي‏گيرد و آن اين است‏ كه اسلام مي‏خواهد انواع التذاذهاي جنسي، چه بصري و لمسي و چه نوع ديگر به‏ محيط خانوادگي و در كادر ازدواج قانوني اختصاص يابد، اجتماع منحصرا براي كار و فعاليت باشد. برخلاف سيستم غربي عصر حاضر كه كار و فعاليت‏ را با لذتجویيهاي جنسي به هم مي‏آميزد، اسلام مي‏خواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند.
با اين تفاسير آيا اين مساله آنقدر حائز اهميت نيست كه نسبت به اصلاح برخي قوانين و سياستهاي فرهنگي عزم جدي داشته باشيم. به نظر مي‌رسد قواي سه گانه ما بايد با تعامل با يكديگر هر چه زودتر نسبت به اصلاح وضعيت آشفته فرهنگي كشور تصميمات عملي و جدي بگيرند.

عواملي چون بي بند و باري، فقر و بيكاري، سن ازدواج را روز به روز براي فرزندان ما بالاتر مي‌برد. من معتقدم اگر قرار باشد يك روز بياييم و روي ديوارها بنويسيم، ويدئو مخرب تر است يا بمب اتم و 5 سال بعد در همه جاي ايران اسلامي ويدئو كلوپ راه بياندازيم، معلوم است كه كار اصولي نكرده ايم. امروز هم با مسأله ماهواره همان مشكل را داريم.

به جاي محكوم كردن و منع كردن جوانان در اين دنياي رسانه آزاد كه اطلاعات از در و ديوار مي‌ريزد، بايد به پرورش فكري جوانان بپردازيم و آنها را در برابر اين هجوم واكسينه نماييم. جوان ما بايد بداند رفتن به چه راهي چه نتايجي را برايش در پي دارد. تكليف جوانان و نوجوانان اين مملكت بايد روشن باشد نبايد بدون برنامه ومقطعي عمل كرد.اگر قرار باشد كه در خيابان ها، با مدلهاي عجيب و غريب غربي، برخورد گردد، بايد پيش از آن مدلهاي اسلامي ايراني را تعريف و ترويج كرد. اگر مدل موي فلان، اسلامي ايراني نيست، پس مدل موي اسلامي ايراني چيست؟

اسلام دين زندگي است، با تمام جزئياتش. اولين مسأله در اين امر ارائه تعاريف و مصاديق است. يعني اصل تعريف و مصداق آن، مجري آن، و مرجع نظارت بر آن بايد معين گردد. اكثر متوليان امور فرهنگي در طول اين سالها تنها به نظريه پردازي در اين باره بسنده كرده‌اند، اما به نظر مي‌رسد جريانها و حركتهاي فرهنگي جامعه ايراني، با قوه‌اي نيرومند تر از سياست گذاريهاي دولتهاي مختلف و مجريان آن به پيش مي‌رود.

در اين ميان آموزش و پرورش و آموزش عالي در كتابهاي آموزشي و واحدهاي درسي خود به‌اندازه لازم برنامه ريزي نداشته‌اند. از مباحثي مربوط به آموزش آداب صحيح معاشرت در مقاطع ابتدايي گرفته تا فرهنگ شناسي ايراني اسلامي در سطح عالي بايد كتب و واحدهاي درسي جامع و كاملي تدوين شود و نسبت به آموزش آن جديتي خاص لحاظ گردد.

ما بايد نسبت به رفتار فرهنگي اجتماع خود بسيار حساس و هوشيار باشيم جامعه جوان ما تشنه آموختن و امتحان كردن است، نبايد اجازه دهيم تا محصولات غربي، خوراك جوانان ما و جوانان ما، خوراك محصولات غربي گردند. براي مثال در حال حاضر تعريف، يا بهتر است بگوييم، مصداق معقول و حساب شده‌اي در مورد چگونگي پوشش در ميان جوانان ما وجود ندارد. اگر بدانيم و بپذيريم كه پوشش مردمان يك سرزمين مي‌تواند بيانگر فرهنگ و تمدن آن سرزمين و جزء افتخارات ملي آن ملت محسوب گردد، چطور مي‌توان نسبت به اين مسأله مهم بي تفاوت بود. امروز در جامعه ما وضعيت پوشش به طور جدي از هم گسيخته و بي بند و بار است.

همه ما به آزادي انسانها ايمان داريم و به حقوق اجتماعي و شهروندي معتقديم.اما اگر شهروندي، با نوع پوشش خود، بر بدنه تعريف شده فرهنگي اجتماعي جامعه ما، آسيب برساند، حتي اگر مطلوب نظر وي بوده و برايش تعريف شده باشد، حق ندارد به طور آزادانه از آن پوشش استفاده نمايد، زيرا در اينجا مسأله‌اي بزرگتر و مهم تر از آزادي فردي مورد تجاوز و تهديد قرار مي‌گيرد و آن آزادي اجتماعي است. اجتماع كه نبايد متأثر از فرد يا متأثر از يك بنگاه تبليغاتي يا يك گروه اقليت باشد. اجتماع ما بايد به اجماع، تعاريف و مصاديق معقول و معروف خود را بر اساس فرهنگ، آداب و شريعت ما تبيين و از طريق ضابطين امر ابلاغ نمايد. جريان و بلوغ فرهنگ اجتماعي، يك پروسه تاريخي عقيدتي است.

اصولا، زن ايراني در تاريخ، هرگز نخواسته و نپذيرفته است، كه بدن خود را در انذار عمومي نيمه عريان كند، يا لباسهايي آنقدر تنگ بپوشد كه‌اندام او نمايان و در چشم باشد. از نظر زن ايراني، اين كار، نوعي خود فروشي است. در فلسفه پوشش ايراني، اصل، بر حيا، مصونيت، حفظ و مراقبت از زيبايي ست. اما در فلسفه پوشش غربي اصل بر بي قيدي، تظاهر، فريب و خود فروشي است. نوعي آزادي كاذب سياستمدارانه براي استعمار فكري زنان.

خيلي از جوانان ما به دليل بي اطلاعي از چگونگي پوشش اصيل ايراني و نبود تعريف و اجراي مدرن اين نوع پوشش در جامعه مبادرت به استفاده از پوششهاي غربي نموده‌اند. با اين تفاسير اگر در جامعه ايراني اسلامي ما برخي به اين نتيجه رسيده‌اند كه بايد خود را نيمه عريان كنند يا لباسهاي بسيار تنگ غربي بپوشند، بايد ديد كه اين مسأله از كجا نشأت گرفته است

 مرحوم دکتر علي شريعتي گويد:
… تجربه نشان مي‌دهد که به عنوان اينکه دين فلان چيز را مي‌گويد، نمي‌شود حجاب را بر زن تحميل کرد، و عبادت را بر پسر تحميل کرد، مگر اينکه يک آگاهي انساني پيدا کند، و اين‌ها نماينده يک طرز فکر باشد.
… شما طرز فکر بچه‌ها را عوض کنيد، آنها خودشان پوشش را انتخاب خواهند کرد ؛ شما نمي‌خواهد مدلش را بدوزيد و تنش کنيد ! او خودش انتخاب مي‌کند. شما را بطه عاشقانه بين او و اين عالم وجود برقرار کنيد ؛ او خودش به نماز مي‌ايستد. هي به زور بيدارش نکنيد!

بايد به نقد عملكردها و سياستها پرداخت و براي فرهنگ سازي و يا احياي فرهنگي جامعه ايراني اسلامي اقدام سريع و جدي نمود. مسأله پوشش تنها، يكي از مسائل فرهنگي ماست. مفهوم فرهنگ گستره كلاني را در بر مي‌گيرد، اما نمايندگان فرهنگي ما چه كساني هستند و ايده آلهاي فرهنگي ما چيست ؟ چطور بايد به سمت آنها حركت كرد و از چه كساني بايد كمك خواست؟ با اين تفاسير، من مي‌گويم بايد بيشتر براي جوانانمان وقت بگذاريم، بيشتر، بيشتر، بيشتر…

 

منبع: سایت تابناک

بازدید:8,669بار , ارسال شده در : ۱۵ام مرداد, ۱۳۸۹; ساعت : ۱۰:۰۰ ق.ظ
تعداد نظرات : ۰
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد
در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
  • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
  • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
  • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



جستجو
مدیریت
سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
www.kargan.ir
نیز در دسترس می باشد.

روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

شبکه های اجتماعی کرکان
ارتباط با مدیر   اینستاگرام روستای کرکان   گوگل پلاس روستای کرکان   فیسبوک کرکان  
تبلیغات
HTML
محبوب ترین مطالب
آرشیو ماهانه

برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید