نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۲۱ آذر ۱۳۹۶
بازدید امروز : 3437
بازدید دیروز : 6136
تعداد نظرات : 3401
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1796
کل بازدیدها : 39106
خروجی فید امروز : 33
ورودی گوگل امروز : 16
افراد آنلاین :13 نفر

زندگی نامه نيما يوشيج

 

نيما يوشيج كه نام اصلي اش علي اسفندياري بود در سال 1276 شمسي در روستاي يوش مازندران چشم به جهان گشود. پدرش ابراهيم خان نوري از راه كشاورزي و گله داري روزگار مي گذرانيد. ايام كودكي اش را در روستاي خود به تحصيل پرداخت و از آنجا به تهران آمد تا در دبيرستان سن لويي كه يك مؤسسه متعلق به هيات كاتوليك رمي بود به تحصيل ادامه دهد. در اين مدرسه يكي از معلمين وي نظام وفا بود كه در اثر تشويقهاي او به سرودن شعر روي آورد. او زبان فرانسه را به خوبي فرا گرفت و با ادبيات اروپا آشنا شد. محمدرضا عشقي در روزنامه قرن بيستم بخشي از شعر افسانه نيما را منتشر كرد. نيما در سال 1317 شمسي جزو گروه كاركنان مجله موسيقي، مجله ماهانه وزارت فرهنگ در آمد. وي يك سلسله مقاله در اين مجله نوشت و در آنها نظرات فيلسوفان را در خصوص هنر و تأثير آثار اروپايي را در ادبيات بعضي از ممالك شرقي مورد بررسي قرار داد. او در سال 1328 ه.ش. در روابط عمومي و اداره تبليغات وزارت فرهنگ مشغول به كار شد وبالاخره در سال 1338 شمسي در تجريش تهران دار فاني را وداع گفت.

 

ويژگي سخن

نيما در نتيجه آشنايي با زبان فرانسه، با ادبيات اروپايي آشنا شد و ابتكار و نو آفريني را از اين رهگذر كسب كرد. او يكي  از پايه هاي رهبري سبك نوين گرديد و در اين راه تلاش و سعي زيادي نمود. اشعار نخستين او با اينكه در قالب اوزان عروضي ساخته شده از مضامين نو و تخيلات شاعرانه برخوردار است كه در زمان خود موجب تحولي در شعر گرديد. نيما در آثار بعدي خود اوزان شعر عروضي را مي شكند و شعرش را از چارچوب وزن و قافيه آزاد مي سازد و راهي تازه و نو در شعر مي آفريند كه به سبك نيمايي مشهور مي گردد.

معرفي آثار

از آثار او عبارت است از: شعر من، ماخ لولا، ناقوس، شهر صبح شهر شب، آهو و پرنده ها، دنيا خانه من است، قلم انداز، نامه هاي نيما به همسرش، عنكبوت، فريادهاي ديگر، كندوهاي شبانه، حكايات و خانواده سرباز، آب در خوابگه مورچگان، در سال 1364 مجموعه اي كامل از آثارش منتشر شد.

گزيده اي از اشعار

قو

صبح چون روي مي گشايد مهر

روي دريا سركش و خاموش

مي كشد موجهاي نيلي چهر

جبه اي از طلاي ناب به دوش

 

صبحگه سرد و تر  در آن دمها

كه ز دريا نسيم راست گذر

گل مريم  به زير شبنمها

شستشو مي دهد بر و پيكر

صبحگه، كانزواي وقت و مكان

دلرباينده است و شوق افزاست

بر كنار جزيره هاي نهان

آن چنان كه از گلي دسته

پيش نجواي آبها تنها

وسط سبزه خزه بسته

تنش از سبزه بيشتر زيبا

مي دهد پاي خود تكان، شايد

كه كند خستگي ز تن بيرون

بالهاي سفيد بگشايد

بپرد در برابر هامون

بپرد تا بدان سوي دريا

در نشيب فضاي مثل سحر

برود از جهان خيره ما

بزند در ميان ظلمت پر

برود در نشيمن تاريك

با خيالي كه آن مصاحب اوست

در خط روشني چو مو باريك

بيند آن چيزها كه در خور قوست

لك ابري كه دور مي ماند

موجهايي كه مي كنند صدا

وندر آنجا كسي نمي داند

كه چه اشكال مي شوند جدا

ليك مرغ جزيره هاي كبود

در همين دم كه او به تنهايي

سينه خالي ز فكر بود و نبود

مي كند فكرهاي دريايي

نظر انداخته سوي خورشيد

نظري سوي رنگهاي رقيق

با تكاني به بالهاي سفيد

بجهيده است روي آب عميق

بر خلاف تصور همه او

شاد و خرم به ديدن آب است

گر كسي هست يا نه ناظر تو

قو در آغوش موجها خواب است

 

مي تراود مهتاب

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

نيست يك دم شكند خواب به چشم كس و ليك

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شكند

نگران با من ايستاده سحر

صبح مي خواهد از من

كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر

در جگر ليكن خاري

از ره اين سفرم مي شكند

نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا به برم مي شكند

دستها مي سايم

تا دري بگشايم

بر عبث مي پايم

كه به در كس آيد

در و ديوار به هم ريخته شان

بر سرم مي شكند

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

مانده پاي ابله از راه دور

بر دم دهكده مردي تنها

كوله بارش بر دوش

دست او بر در مي گويد با خود

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي شكند

 

 

خانه ام ابري است

خانه ام ابري است

يكسره روي زمين ابري است با آن

از فراز گردنه، خرد وخراب و مست

باد مي پيچد

يكسره دنيا خراب از اوست

و حواس من

آي ني زن، كه تو را آواي ني برده است دور از ر، كجايي؟

خانه ام ابري است اما

ابر بارانش گرفته است

در خيال روزهاي روشنم كز دست رفتندم

من رو به آفتابم

مي برم در ساحت ذريا نظاره

و همه دنيا خراب و خرد از باد است

و به ره، ني زن كه دايم مي نوازد ني، در اين دنياي ابر اندود

راه خود را دارد اندر پيش

بازدید:4,922بار , ارسال شده در : ۳۰ام فروردین, ۱۳۸۹; ساعت : ۱۲:۴۱ ب.ظ
تعداد نظرات : ۱
آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • yalda farkhondeh گفته: ۱۶:۱۶ - ۱۳۸۹/۱۱/۱۴

    صبحگه کانزوای وقت و مکان / دلرباینده ست و شوق افزاست /بر کنار جزیره های نهان / قامت با وقار قو پیداست … عجیبه که مصراع آخر رو فراموش کردید بنویسید و عجیب تر اینکه سایر سایت ها هم این مصراع رو فراموش کردند……… بر خلاف تصور همه او / مانده دیوانه ی حکایت آب / گر کسی هست یانه ناظر قو / قو در آغوش آبهاست به خواب دو بیت پایانی شعر هم به اینصورت است که نگاشته شد لطفا تصحیح بفرمایید . با سپاس.

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.
    مرحوم تقی کرکانی خان قدیم کرکان

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان

    شماره تلفن تلگرام :0016624759892
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید