نویسندگان
تبلیغات
کد HTML تبلیغ
بازدید از سایت
امروز : ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
بازدید امروز : 528
بازدید دیروز : 2787
تعداد نظرات : 3383
تعداد مطالب امروز :0 عدد
تعداد مطالب : 1792
کل بازدیدها : 9525499
خروجی فید امروز : 22
ورودی گوگل امروز : 8
افراد آنلاین :3 نفر

  حکايتي ديگر از از کتاب ” اسرار اللطيفه و الکسيله ” 

لقمان فرزند ابوجعفر مانول نقل کرده است که :
روزي آخوندي گرانمايه به نام شيخ ملاحسن در ايام قحطي کاشان براي گرفتن جيره ي حکومتي به مرکز شهر رفت و مردم شهر را ديد که در صفي طولاني ايستاده اندو در انتظار گرفتن قوت روزانه ي خود هستند .مرد و زن همه از بامدادان منتظر بودند .آخوند روشندل نيز به جمعيت پيوست و همچون ديگران به انتظار ايستاد و در دل مي گفت :همانا اکنون خداوند تبارک و تعالي از من بسيار خشنود است که همچون ديگران هستم و از قدرت ديني خوداستفاده نمي کنم ..
از قضا کسي که روبروي ملاحسن ايستاده بود دختري زيباروي با پيراهن و دامني بسيار رنگين بود اما شيخ ملا حسن با خود گفت من اسير شيطان نمي شوم و چشمان خود را بر زمين دوخت چندي نگذشته بود که مردم شاهد اتفاق عجيبي شدند .دختر زيبا روي با عصبانيت سيلي درناکي را روانه ي ملاحسن کرد و فرياد زد ” حرامزاده “.
مردم مات و مبهوت در تعجب ترجيح دادند از صف خود خارج نشوند اما ساعتي نگذشته بود که باز دخترک سيلي دردناکتري را روانه ي شيخ کرد و با صداي بلند تري فرياد زد :“پست فطرت “ 

اما شيخ ملا حسن مظلوم در صف ايستاده بود و از خود دفاعي نمي کرد .تعدادي خواستند از صفشان خارج شوند و ببينند چه شده است تا اگر هتک ناموسي شده سر ملا را از تن جدا کنند که فرياد سربازان حکومتي بلند شدو مردم دريافتند جيره رسيده است .همهمه اي بلند شد و همه ماجرا را رها کردند و رو به سوي سربازان کردند .تا شب همه ي مردم جيره ي خود را گرفتند .  

هنگام برگشتن به خانه تعدادي از دوستان ملاحسن به او گفتند تو را چه شده بود و چه کردي که آن دختر بر تو سيلي زد ؟
شيخ ملا حسن , اين آخوند صاحب کرامت فرمود:
“والله در صف که ايستادم فکر خدا و خدمت به خلق بر من مستولي شده بود . آن دختر دامن ريبايي بر تن کرده بود و من چيز عجيبي در دامن او ديدم .دامن آن دخترک لاي ماتحتش گير کرده بود و ماتحت آن زيبا رو متبرج شده بود .من براي رضاي خدا و خدمت به خلق دستم را دراز کردم و دامنش را از ماتحتش خارج کردم و اين شد که آن دختر بر من سيلي زد .”
چون ديدم بسيار عصباني شده است استغفرالله گفتم و دامنش را در ماتحتش به جاي اول فرو بردم اما اين بار نيز آن ناجوانمرد مرا سيلي زد . 

چه بگويم .خدا همه را هدايت کند .لعنت خدا بر شيطان رجيم !
براستي که چندي بعد شيخ ملاحسن از عارفان روزگار شد ….

 

 

منبع:ایران شادی

آرشیو مطالب
ارسال نظر جديد

  • فرزاد گفته: ۰۹:۴۸ - ۱۳۹۰/۱۲/۱۶

    این اراجیف رو از اینجا بردارید

  • در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
    • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی یا گیلکی تایپ کنید.
    • نظرات در ارتباط با همین مطلب باشد در غیر اینصورت از « فرم تماس با مدیریت » استفاده کنید.
    • «مدیر سایت» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
    • از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور یم.
    • نظرات پس از تأیید مدیریت سایت منتشر می‌شود.



    جستجو
    مدیریت
    سایت کرکان بندرانزلی با دامنه
    www.kargan.ir
    نیز در دسترس می باشد.
    مرحوم تقی کرکانی خان قدیم کرکان

    روستای کرکان در منطقه جلگه ای و در کنار جاده کپورچال-آبکنار واقع شده دارای نسق 85 ساله (تاتاریخ 1363 شمسی)بوده و از نظر ثبتی جزء بخش 7 حومه انزلی و سنگ شماره 6 میباشد و مسافتش تا کپورچال 7 کیلومتر و تا انزلی 27 کیلومتر است . . .

    شبکه های اجتماعی کرکان

    شماره تلفن تلگرام :0016624759892
    تبلیغات
    HTML
    محبوب ترین مطالب
    آرشیو ماهانه

    برای اشتراک در خبرنامه کرکان ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید